سرود کوهستان

کوه نوشته ها

آنچه نگفتند!!
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: محمد اوراز ، گاشربروم-1
آنچه نگفتند!!
000244.jpg
 
فرشید فاریابی
نظر به درج گفت وگوی اختصاصی شما با مقامات فدراسیون کوهنوردی که در صفحه ۱۲ همشهری جمعه ۱۶آبان منتشر شد و از آنجا که محور گفت وگو پیرامون حادثه تلخ گاشربروم ـ ۱ است، مطالبی به شرح زیر تقدیم داشته و امیدوارم اطلاعات و نظرات تقدیمی به نحوی که شایسته می دانید از نعمت انتشار برخوردار شوند تا گام های برداشته شده با راهنمایی شما عزیزان رسانه ای رسیدن به مقصد را تجربه کنند.
اگر مقامات فدراسیون کوهنوردی تلاش می کنند با دستاویز قرار دادن موضوعاتی بسیار پیش پاافتاده برای توجیه و یا سرپوش گذاشتن بر مسایل مدیریتی و نیز قایم باشک بازی،  با موضوع اخیر مواجه شوند، اینجانب با صراحت تمام تاکید دارم «بررسی رخداد تلخ گاشربروم ـ ۱ صرف حادثه بودن کاری عبث و خنده دار است!» اما بیرون آمدن از دایره تنگ حادثه و بررسی مقدمات، رفتارهای مدیریتی و حواشی موجود در کوهنوردی ایران که موجبات بروز حوادث بسیاری را طی این سال ها رقم زده، بسیار مفید و پرفایده خواهد بود؛ البته تا امروز اهالی فن و صاحبنظران کوهنورد که شجاعت به خرج داده و دیوار بلند بی تفاوتی را پشت سرگذاشته اند بیشتر بر این نظرات اصرار دارند، نه بر وقوع حادثه و چگونگی آن!
تلاش مسئولان کوهنوردی رسمی کشور برای فرار از پاسخگویی به سؤالات متعدد و منطقی از چه روی صورت می گیرد؟  توجه فرمایید: «در متن مصاحبه مورد اشاره نگاه خواننده از همان ابتدا به دو کلمه کلیدی والبته حساسیت برانگیز و رایج در علوم انسانی و ارتباطات (شایعه و تبلیغات) خیره می شوند. بدون شک همه آگاهان بر این نظر که شایعه در نبود اطلاعات یا در فضایی که تلاش می شود اطلاعات به شکل مناسب منتشر نشود شکل گرفته و تکثیر می یابد، اتفاق نظر دارند. زمانی که از وقوع حادثه تا انتشار خبر حادثه هشت روز۱ تمام فاصله وجود دارد و شاهد صرف انرژی و توان برای کتمان خبر هستیم یا زمانی که خبر رسمی اما سراسر کذب در اختیار رسانه های گروهی و مردم قرار می گیرد و یک حادثه با تبعات سنگین و جراحات مشخص و بسیار بالا، با عبارت «معجزه در گاشربروم»۲ و تاکید بر سلامتی اعضای تیم ملی به اطلاع مردم و مسئولان کشور می رسد، باید اثرات بعدی اینگونه مدیریت را پذیرا باشیم. بیش از این بر مباحث خبری تاکید نمی کنم و فقط مسئولان فدراسیون کوهنوردی را دعوت می کنم مطالعه ای بسیار گذرا در معنی «شایعه» و جامعه شناسی «شایعه» به منظور افزایش اطلاعات عمومی انجام دهند.
اینجانب در مقالات و یادداشت های متعدد منتشر شده توسط صفحات ورزشی روزنامه های شرق، یاس نو،  کیهان ورزشی و... بر اطلاع رسانی شفاف از سوی فدراسیون کوهنوری و احیای رکن اساسی هیمالیانوردی (گزارش نویسی) به عنوان یکی از ارکان این رشته ورزشی تاکید کرده ام، به ویژه یادداشت زمان هجرت۳. اما نقد نبود اطلاعات صحیح با کلمه «خونخواهی» قلب معنا شد!!
تاکید بر مسئولیت تام داشتن پهلوان محمد اوراز و نیز اصرار بر سرپرست تام الاختیار بودن وی در ترکیب تیم حمله نیز،  از دید نگارنده این مکتوب تاکتیک بسیار ضعیفی است؛ افراد حاضر در تیم های ملی شاهد وقایع و اتفاقات بسیاری از جمله موضوع میزان و چگونگی تفیض اختیار به پهلوان محمد اوراز بوده و می توانند حداقل به موضوع پیشنهاد حذف یکی از افراد تیم حمله از سوی پهلوان محمد اوراز و چگونگی برخورد آقای اقبال افلاکی، اشاراتی کنند! شهادت شجاعانه اعضای حاضر در ترکیب تیم ملی بسیار معتبرتر از اظهارات برخی مسئولان سابق فدراسیون است!
اعتراف می کنم هرچند تجربه حضور در هیمالیا را نداشته ام اما مطمئن هستم تا این لحظه هیچ نقد فنی و تخصصی به ویژه در مورد هیمالیانوردی از سوی اینجانب طرح یا منتشر نشده و آنچه پیرامون این حادثه و در خصوص آن سخنی منتشر ساخته ام عمدتاً پیرامون موضوعات اطلاع رسانی صحیح و شفاف، مظلومیت و استعمار پهلوان محمد اوراز،  تبعیض ورزشی اعمال شده از سوی مردان سیاست و رسانه، مدیریت حاکم بر فدراسیون کوهنوردی، جایگاه قهرمان ملی بوده و بس؛  موضوعاتی که مربوط به همین پایین است.
از آنجایی که به مسئولان فدراسیون حق می دهم تا در مصاحبه ها و میتینگ های خود بر منتقدان غیرمتخصص و هیمالیا ندیده! خرده  گیرند در این نوشتار فقط جملات و سخنان منتشر شده در مصاحبه اخیرالذکر را مورد توجه قرار می دهم:

بزرگنمایی مرگ
ریاست فدراسیون کوهنوردی در بخش قابل توجهی از سخنان خود ـ و البته در سایر تریبون ها ـ بر بزرگنمایی وجود «مرگ » در کوهنوردی و هیمالیا، آنقدر اصرار دارد که اندک اندک باید مرگ را در این ورزش به عنوان یک ضرورت به حساب آوریم!! اما تا امروز کسی چگونگی جمع و نقیض ورزش و مرگ (اولی عامل تداوم حیات و سلامتی، دومی عامل قطع آنها) را تبیین و تشریح نکرده است. به راستی تناقض موجود میان معنای ورزش و مرگ را چگونه می توان در کنار هم جمع کرد؟ اگر در تعریف ماهوی ورزش تاکید بر سلامتی و نشاط شده و همواره می شود، چگونه مرگ را به عنوان جزءلاینفک آن همراه می سازند؟  زمانی که متولی یک رشته ورزشی برای فرار از پاسخگویی به سؤالات منطقی به هر وسیله ای متوسل می شود و حتی فلسفه وجودی ورزش را به چالش می کشاند! دیگر نمی توان از کسانی که ماهیت کوهنوردی را به سخره گرفته اند گلایه کرد! بزرگان فدراسیون کوهنوردی زمانی که آمار مرگ کوهنوردان جهانی را قطار می کنند گویا فراموش کرده اند روش های صعود و شیوه های عزیمت به هیمالیا متفاوت است و اکثر تیم های عازم هیمالیا گروه های توریستی (Expedition) هستند تا تیم های ملی. بهتر است مشکلات مدیریتی این رشته ورزشی، خصوصاً در مباحث نوع اعزام ها و نحوه امکان حضور تیم ها و افراد در هیمالیا به طور شفاف بررسی شود تا خلاء اطلاعات ایجاد نشده و شایعه شیوع پیدا نکند!
 
000242.jpg

بدون تردید مدیریت فدراسیون کوهنوردی ایران تفاوت جامعه شناختی کوهنوردان بزرگی که در مصاحبه خود با همشهری جمعه از آنها نام برده است را مورد توجه قرار نداده؛ جرزی کوکوشکا۴ و آناتولی بوکریف۵ یا ولف گانگ گولیج۶ در جهانی بسیار متفاوت از راینهولد مسنر۷ تربیت شده و کوهنوردی کرده اند. مسنر اولین فاتح تمام قلل هشت هزار متری جهان بدون استفاده از اکسیژن کمکی (موفقیتی که رویای هر هیمالیانورد است و بسیاری معتقدند پهلوان محمد اوراز نیز برای تحقق این آرزو سکوت اختیار کرده بود!) کسی است که در تمام صعودهای خود دو اصل اساسی یا بهتر بگویم اصلی ترین وسایل کوله پشتی او سلامتی و شادابی هستند. برای مسنر این فاتح بی رقیب قلل جهان مرگ در اثر حادثه و اشتباه تا امروز معنایی نداشته است. او در جهانی متفاوت از بوکریف، کوکوشکا، گولیچ و یا جهان پهلوان محمد اوراز تربیت شده است. تفاوت فرهنگی و تربیتی مشخص و مورد تاکید جامعه و جهان فکری مسنر کرامت انسان به عنوان اشرف مخلوقات است؛ مخلوقی که به راحتی نمی توان چک سفید امضا و نقد مرگ را ضامن شناسایی فرد و علایق او کرد.

اشکال فنی

در مصاحبه آقایان افلاکی و آقاجانی با بضاعت اندک ورزشی و اطلاعات ناچیز هیمالیانوردی - البته تئوریک - با نقص های فنی متعددی برخوردم که به عمده ترین آنها اشاره ای گذرا می کنم:
۱ - تعریف هوای خوب در هیمالیا
۲ - تعریف بهمن در کوهستان و هیمالیا
۳ - تعریف واژه باد بهمن
۴ - تشبیه منطقه توسط جناب افلاکی به علم کوه
۵ - برحذر کردن جناب آقاجانی کوهنوردان را از تشبیه منطقه به دماوند و توچال!
000240.jpg
۶ - و باقی بقای هیمالیانوردان بی رقیب فدراسیون کوهنوردی

فنون مصاحبه یا تبلیغات
در اینجا به دایگان مهربان تر از مادر کوهنوردی توصیه می کنم به جای انتشار بسیار گسترده عکس های نامربوط سال های گذشته پهلوان محمد اوراز که هریک داستان و ماجرای خاصی دارند، خصوصاً عکسی که پهلوان زنده یادمان بار بسیار سنگین باربران نپالی را بر دوش گرفته، به انتشار عکس های مناسب از این قهرمان برفراز قلل هیمالیا و یا صعودهای بدون اکسیژن وی روی آورند! یا عکس های مشخص کننده مسیر صعود، محل استقرار کمپ ها، محل حادثه یا نقطه یافتن مصدومان و... بسیار جذاب تر می نمایند. همچنین دقت مضاعفی کنند تا زمانی که می خواهند به اصطلاح خودشان از دیدگاه پهلوان محمد اوراز به قضیه! نگاه کنند، متوجه مسئولیت چنین ادعایی و بیان ناقص موضوع باشند!! و یا آنجا که سرپرست تیم نمی تواند به روشنی محل و زمان حضور پزشک تیم (دکتر گودرزی) را بر بالین مصدومان مشخص کند یقیناً بر ابهامات حادثه و روایات پر از اشکال و متناقض خواهند افزود. همچنین خطاب به جناب افلاکی متذکر می شوم عنایت کنند و متوجه باشند در قسمتی که دلیل توقف تیم امدادرسان (حد فاصل کمپ دوم به طرف کمپ اول) را به روشنی بیان نمی کند، دیگر افراد تیم که از ایشان به محل نزدیک تر بوده و حاضر در آنجا پیش از ایشان دلایل دیگری برای توقف امداد بیان داشته اند. از جمله خرابی هوا، عدم دید کافی، امکان گم شدن تیم امداد ۸و...
مجدداً جای دارد خدمت دوستان محترم رسانه ای از منظر یک کوهنورد علاقه مند به کسب علم و آگاهی یادآوری کنم هیچ کوهنورد مطلع و منصف تا امروز درخصوص مراحل امداد و نجات و شرایط آن و یا احتمال کوتاهی عزیزان و قهرمانان تیم ملی گاشربروم - ۱ کلمه ای بر زبان جاری نکرده و یا فردی در مورد چگونگی وقوع حادثه و... سؤالی مطرح نساخته چرا که همان گونه که در ابتدای این مقال اشاره شد صرفاً ریز شدن در موضوع حادثه امری نامعقول است. اما گویا همه مردان فدراسیون دستاویزی مناسب برای گل آلود کردن آب یافته اند که در همین جا به آن متوسل می شوند. در مورد امداد و امدادگران گاشربروم -۱ تنها تاکید جامعه کوهنوردی بر تجلیل از این دلاورمردان متمرکز بوده و هست؛ کوهنوردان ایران سربلند از ایثارو جانفشانی قهرمانان برومند تیم مباهات کرده و در مقابل جانفشانی آنان سر تعظیم فرود می آورند اما این سؤال را می توان مطرح کرد که مسئولان فدراسیون کوهنوردی چه اقداماتی برای این جوانان عزیز کرده است؟ آیا در ایام بعد از حادثه که چند سفر خارجی تشریف بردند موفق به تهیه G.P.S برای تیم ملی شده اند؟
در این بخش که مربوط به شیوه مصاحبه است موارد دیگری را بیان می کنم و امیدوارم مسئولان فدراسیون مورد توجه قراردهند:
۱ - عبارت «تمام کرده بود»۱۰ در ادبیات فارسی برای منظور مشخصی کاربرد دارد و در مورد مردان و زنان نام آور یا قهرمانان ملی به کار نمی رود.
۲ - عدم دقت در بیان اطلاعات پزشکی قطعاً بار مسئولیت افراد غیرمتخصص را افزایش خواهد داد، پس بهتر است گزارش های کتبی و مورد تایید مراجع رسمی پزشک تیم، پزشک بیمارستان نظامی اسکاردو، پزشکان بیمارستان شفای اسلام آباد و نیز گزارش دقیق نماینده محترم فدراسیون پزشکی منتشر شوند.
۳ - البته برای افزایش دقت و جلوگیری از شیوع شایعات بی مورد توصیه می شود رتبه بیمارستانی که کف اتاق I.C.U در آن به وسیله جاروی دستی نظافت می شود۱۱، آن هم زمانی که بیماری با «شرایط کاملاً بحرانی» در آنجا بستری است توسط منابع رسمی منتشر شود!

پی نوشت ها:
۱ - حادثه در حدود ساعت ۳۰: ۱۰ صبح روز ۲۶/۵/۸۲ رخ داد، اما خبر رسمی آن پس از هشت روز در ۳/۶/۸۲ توسط خبرنگار صدا و سیما در پاکستان مخابره شد.
۲ - عنوان اطلاعیه رسمی فدراسیون کوهنوردی منتشر شده به تاریخ ۲۷/۵/۸۲ که در آن تاکید بر سلامتی تمام اعضای تیم شده است.
۳ - یادداشت زمان هجرت مندرج در صفحه ۱۳ یاس نو مورخ ۲۲/۶/۸۲.
۴ - جرزی کوکوشکا؛ کوهنورد لهستانی / مرگ در اثر حادثه سقوط سال ۱۹۸۹ میلادی.
۵ - آناتولی بوکریف؛ کوهنورد قزاقستانی، مرگ در اثر حادثه ریزش بهمن سال ۱۹۹۷
۶ - ولف گانگ گولیچ؛ سنگ نوردی پرآوازه از بلوک شرق وی نیز در اثر حادثه ای کوهنوردی جان باخت.
۷ - راینهولد مسنر؛ کوهنورد اروپایی، فاتح تمام قلل هشت هزار متری جهان بدون استفاده از اکسیژن کمکی، متولد ۱۹۴۴ در قید حیات است.
۸ - اشاره به شرایط بسیار بد جوی منطقه حد فاصله کمپ ۲ به ۱ در ایام امداد و توقف عملیات به علت احتمال گم شدن در مسیر که توسط اعضای تیم بارها بیان شده است.
۹ - G.P.S وسیله جهت یابی ماهواره ای. تیم ما علی رغم ارزان بودن و فروش آن در داخل کشور فاقد این ابزار است.
۱۰ - عین عبارت به کار رفته در مصاحبه ۱۶/۸/۸۲ توسط صادق آقاجانی در پاسخ سؤال مربوط به زمان فوت پهلوان محمد اوراز.
۱۱ - اشاره به مصاحبه های جلال اوراز و علی برنجی (برادر و دوست  زنده یاد محمد اوراز) در خصوص وضعیت بیمارستان شفای پاکستان.