سرود کوهستان

کوه نوشته ها

مسئولیت های فدراسیون کوهنوردی
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: کوه نوردی( دیدگاه) ، گاشربروم-1 ، محمد اوراز

مسئولیت های فدراسیون کوهنوردی

روزنامه شرق/ ۱۶آذر ۱۳۸۲ ص ۲۳ 

سکوت بسیاری از کوهنوردان هیمالیا نورد سرشار از ناگفته هاست! [...] اما در این فرصت و در این مقاله کوتاه اشاره ای خواهد شد به ضعف لایه های میانی مدیریت ورزشی کشور و محمد اوراز بهانه ای خواهد بود و شاید سرآغازی برای بحث های کارشناسی تر، منطقی تر و با چارچوب مشخص تر. نمی دانیم نماینده محترمی که در مجلس درخواست پیگیری حادثه «گاشر بروم » را داشته اند تا چه حد درگیر چالش های سیاسی متعارف جامعه کنونی بوده اند یا شده اند! اما نیک می دانیم که برای رسیدن به یک نتیجه گیری مستدل و کاربردی، در چنین مواردی صرفا باید از راهکارهای عقلانی با چارچوب های مشخص و غیرسیاسی سود جست.این مقاله سخت بر این موضوع ایمان دارد که تمامی کوهنوردان بزرگی که در انتقال محمد اوراز کوشیدند و به تمام معنا جانفشانی کردند، شایسته  ارج و ارزشی بیش از این هستند و ای کاش جناب رئیس جمهور، آقای خاتمی درگیر و دار مرگ مفاهیم اخلاقی در این دیار، طی مراسمی نشان درجه یک «لیاقت» کشوری را به این دوستان تقدیم می کردند. در این نوشتار، هیچ گونه اشکالی متوجه این دوستان نیست و آنان قهرمانانی هستند به راستی ستودنی.

برنامه ریزی

صعود به قلل هیمالیا _ هیمالیای پاکستان (گاشربروم) _ مقطع زمانی مشخصی را می طلبد و همان گونه که رئیس فدراسیون کوهنوردی بهتر مطلع هستند؛ شرکت مشاور طرف قرارداد با فدراسیون _ شرکت پاکستانی Adventure Tour _ برنامه ریزی صعود به گاشربروم را به صورت زمان بندی شده در اختیار طرف ایرانی قرار داده بود، پس چگونه است که این صعود بیست روز دیرتر از تمامی پیش بینی های قبلی، آغاز می شود؟! یادش به خیر! شهریور 1381: در بازگشت از جبهه جنوبی، با جوانی 23 ساله از کشور اتریش که به تنهایی برای صعود به دماوند ایران آمده بود، آشنا شدیم، ما عازم تهران بودیم و او راهی قله، برای ساعاتی از روز ریزش برف زیبایی را شاهد بودیم. در کمال تعجب، او نیز در مسیر بازگشت بود! علت را جویا شدیم، گفت مگر نمی بینید هوا خراب است، بماند برای بعد...!

امکانات _ تجهیزات

به اقرار دوستان هیمالیانورد صرفا تدارک کفش و لباس کوهنوردان _ آن هم بروجه امانت _ به عهده فدراسیون کوهنوردی بود که برابر دریافت چک عودت به عنوان وثیقه در اختیار کوهنوردان گذاشته شده بود. آنان کوله پشتی و کیسه خواب و تمامی تجهیزات صعود را باید با هزینه شخصی تدارک ببینند! تمامی اردوهای آمادگی را با هزینه شخصی خود شرکت کنند. و این کوهنوردان ملی با این پشتوانه روحی عازم صعود می شوند... و گروه کوهنوردی گاشربروم تنها با سه دستگاه بی سیم عازم منطقه هیمالیا می شود! (هر 4 نفر یک دستگاه بی سیم؛ به راستی اگر خادم و نجاریان گم می شدند، تکلیف چه بود؟!) بی سیم ها خراب اند! و بی سیم های گروه اسپانیایی به امانت گرفته می شوند! G.P.S Reciever در اختیار گروه قرار نمی گیرد که به قول یکی از کوهنوردان: (شرق، شماره 35 و 15 مهر 82) «اگر هم داشتیم، طرز استفاده اش را نمی دانستیم!» پس این است معنی صعود ملی!؟ در بسیاری از کشورهای توسعه یافته عنوانی تحت نام صعود ملی نداریم، این گروه ها و کوهنوردان هستند که در توافق با یک اسپانسر مالی اقدام به صعود می کنند. اگر فدراسیون کمبود بودجه نداشت، پس ضعف در تدارکات چگونه قابل توجیه است؟ و اگر که چنین کمبودی وجود داشته، پس چرا فدراسیون کوهنوردی به دنبال اسپانسر مالی نبوده؟

آموزش

شنیده ها حاکی است که بیشتر از نصف کوهنوردان اعزامی به گاشربروم، هیچ اطلاعی از کمک های اولیه نداشته و آموزش لازم را ندیده اند. ناآشنایی دوستان با پانسمان فشاری (شبکه سوم سیما، از صعود تا صعود، 20 آبان ماه 82) و نیز ناتوانی کوهنوردان در تزریقات وریدی (شرق شماره 34، 14 مهر 82) همگی شواهدی هستند بر اثبات ادعای فوق. از زاویه دید دو پزشک شاغل در سیستم درمانی کشور، با در نظر گرفتن تمامی حوادث و پیشامدهای احتمالی، آموزش اورژانس های پزشکی و کمک های اولیه در یک دوره کوتاه مدت فشرده امکان پذیر بوده و متأسفانه صورت نپذیرفته است «آموزش » از نگاه رئیس فدراسیون کوهنوردی چه جایگاهی دارد؟ و آیا اساسا نیازی به «آموزش» احساس می شود؟!

حرف آخر

ما نام محمد اوراز را به امانت گرفتیم تا تأکید کنیم که آیا وقت آن نرسیده است که به داشتن «تخصص» نیز همپایه «تعهد» در سطوح رده  میانی مدیریت کشور توجه شود؟ امید است که بخشنامه اخیر سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در مورد امتحان جامعه مدیریتی برای لایه های مدیریت کشور به اجرا درآید.فرافکنی نکنیم، شادی دل ملت عزیز ایران نه بهانه خوبی است و نه دلیل قانع کننده ای بر ضعف ها و کمبودها در «برنامه ریزی»، «آموزش» و «تجهیزات». بهمن یک حادثه سهمگین بود، آری! همه بر این باوریم! مرگ اوراز تقدیر آسمان بود، آری! همه بر این باوریم، اما برای مدیریت بحران و مدیریت حادثه، دست اندرکاران فدراسیون کوهنوردی تا چه حد آماده بودند و آموزش لازم را دیده اند؟! تعداد هیمالیانوردان ایرانی بالای 30 نفر هستند و در ظن نویسندگان این مقاله، تأمین پشتوانه روحی _ مادی این بزرگان عزیز؛ کار طاقت فرسایی نیست. آنان با تجربه صعود های بزرگشان، سرمایه ای هستند برای گام های بعدی مان، اگر که بخواهیم گامی به پیش برداریم. محمد اوراز رفت، ما دیگر او را نخواهیم دید...

دکتر شهرام ستاری و دکتر حامد صباغ