سرود کوهستان

کوه نوشته ها

نامه ای از یک دوست بی نشان
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: محمد اوراز ، گاشربروم-1 ، کوه نوردی( دیدگاه)

دوست عزیزم ، فرشید جان

سلام

 

مطالب وبلاگت را که ذخیره کرد ه بودم ، کاملا  خواندم. ظاهرا شما خیلی به مسئله پیش آمده در گاشربروم 1 علاقه مندید ومایلید هر طور که شده مقصر (های ) نهایی و اصلی این حادثه راشناسایی کنید و به خاک سیاه بنشانید. البته ببخشید که کمی خودمانی صحبت می کنم . اینطوری را حت تر هستم.

من هم مثل شما و تمام ایرانیان آزاده و میهن دوست از این واقعه قلبم گرفت و بسیار ناراحت شدم. پهلوان اوراز را من از نزدیک دیده بودم . در همان برخورد اول به منش والا و اخلاق خاکی ومتواضع ایشان پی بردم. وقتی خبر فوت ایشان را شنیدم ، نمی توانستم باور کنم. ((مگر محمد جان کم می آورد؟)) ولی دوست عزیزم ، قدرت وخشم طبیعت بسیار بالاتر از تواناییهای انسان می باشد و یکی از فواید کوهنوردی این است که انسان، ضعف خویش را در برابر نیروهای عظیم طبیعت می بیند و به یک تواضع و فروتنی قلبی دست پیدا می کند. کسی که پا در این وادی می گذارد ، با آگاهی کامل از خطرات آن قدم در این راه گذاشته است. در کوهنوردی جدی ، خطر همواره در کنار گوش کوهنورد است و همین جو ماجراجویانه است که کوهنوردی را برای خیلی ها جذاب ساخته است. اما این حرف من به هیج عنوان به این معنا نیست که ما در کوه به استقبال خطر می رویم و اصلا به فکر خودمان و کسانی که در خانه منتظر ما می باشند، نیستیم.

فن آوری و تجهیزات و پوشاک جدید، خیلی از محدودیت های گذشته را از پیش پا برداشته است و خطر کوهنوردی را کاهش داده است. دیگر با وجود بی سیم کسی احتیاج به داد کشیدن در کوه ندارد، با GPSدیگر نگران گم شدن در کوه نیستیم.با پوشاک گورتکس ، کفشهای مناسب صعود و ... کوهنوردی را خیلی راحت تر و مطلوبتر ساخته است.

=====

و اما در مورد گاشربروم 1

 

دوست خوبم بگذار همین جا یک مسئله را روشن کنم. دنیای هیمالیا نوردی دنیایی است بسیار متفاوت تر از دنیای 4000 مترهای خودمان ، حتی در بدترین شرایط ! من هم تجربه هیمالیا نداشته ام. اما از گزارش برنامه های هیمالیا پی به این موضوع برده ام. دنیایی که فرقی بین زمین و آسمان نیست ، زمان معنی خود را از دست می دهد، راه رفتن در برف همانند حرکت در یک استخر عسل می باشد ، ماندن در چادرهایی که تا صبح شلاق باد و طوفان داغ یک لحظه خواب شیرین  را بر دلت می گذارد، توهمی که بسیار معروف می باشد ( هرمان بویل در صعود K2 صحبت از یک همنورد خیالی می کند تا جایی که حتی غذای خودش را با او قسمت می کند.) ، اشتهای کم و هاضمه ضعیف شده ، حتی روحیه های خراب شده و حساس بطوری که به قولی یکی از هیمالیا نوردان طرز غذا خوردن دوستت بقدری تورا عصبانی می کند که دوست داری او را خفه کنی! ، نقابها ، شکافهای یخی ، بهمن ، طوفان و...  یک صعود موفق مخصوصا در هیمالیا مقدار زیادی به بخت و اقبال و داشتن یک هوای خوب بستگی دارد. [ ... ] 

درمورد قضیه گاشربروم 1 به نظرمن این انتقاد ها را می توان وارد دانست:

 

1- چرا پزشک تیم در بیس کمپ مستقر بود و در یکی از کمپهای میانی ، با توجه به خطراتی که ممکن بود  برای تیم حمله پیش بیاید ، مستقر نبود؟

2- چرا با توجه به بارش سنگین برف در شب قبل از صعود ، سرپرست اصلی بر عدم صعود ، تاکید نکردند و این امر را به محمد واگذار کردند؟

3-چرا تیم حمله تنها به یک دستگاه بی سیم مجهز بود ، و خبری از دستگاه بهمن یاب و GPS  نبود ؟

 

نمی دانم چرا همگی از درگذشت محمد می گویند و کسی یادی از تنها باز مانده گاشربروم،مقبل نمی کند؟ چراکسی از رشادت های تیم امداد چیزی نمی گوید؟

 

مطلب 11 بهمن 82 در وبلاگم:

 

حدود 5 ماه می باشد که محمد اوراز عزیز از میان ما رفته است . وقتی گزارش امداد و نجات بچه های تیم ملی را در مجله کوه خواندم ، پی به عظمت کار انجام شده بردم.

 به راستی کدام تیم خارجی ، همنوردشان را درآن شرایط بحرانی و سخت از دیواره های سنگی و یخی ، شکافهای یخچالها و... پایین می آورد . به نظر من این کاری است که تنها از بچه های با عاطفه و با غیرت  و قدرتمند ایرانی بر می آید.

همه ما شاید تجربه حداقل یک صعود زمستانی دشوار را داشته ایم و می دانیم که در آن شرایط سخت ، انسان اگر خیلی هنر داشته باشد تنها می تواند از پس خودش بر بیاید و خودش را جمع وجور کند.

اما اینکه توی آن سرمای ارتفاع 7000 متری هیمالیا ، شلوارت را پایین بکشی ودست دوستت را بین پاهای خودت گرم کنی ،... دستکش پر خودت را دربیاوری و دست رفیقت کنی ، ...برای اینکه جای رفیق مصدومت برای خواب تنگ نشود بروی و یک چادر پاره شده را روی سر خودت بکشی وشب را تا صبح سر کنی ، .... از غذای خودت کم کنی،... برای اینکه وزن مصدوم که با یومار برروی طناب افتاده  آزاد کنی ، مجبوری که  طناب را ببری و برای باز کردن دهانه چاقو مجبور شوی آنرا با دهان باز کنی که پوست لبت هم همرا آن بازشود،... اشکهای یخ زده و ... .

براستی که در برابر این همه غیرت و محبت و از خودگذشتگی  ، تنها می توان سر تعظیم فرود آورد.

بچه ها اجرتان با حق

 

اما دوست خوبم ، جدا ازاین مسائل توصیه می کنم واقعا به فکر محکوم کردن کردن کسی در این حادثه نباشید ، زیرا در مملکت ما برای چیزهای بسیار مهمتری از این کسی خود را پاسخگو و مسئول نمی داند. چه برسد به این ماجرا!!!

حرفهای ناگفته زیادی نیز دارم که در فرصتهای بعدی برایت خواهم نوشت . راستی در کوهنوردی چیزهای زیباتری هم می باشد . منتظر مطالب از نوع دیگری از شما می باشم.