سرود کوهستان

کوه نوشته ها

برای مسافر سرزمین اژدهای کاغذی !!
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: کوه نوردی( دیدگاه) ، محمد اوراز

یادآوری: این مقاله اشاره به سفر آقاجانی به چین در آن ایام حساس دارد.

 

برای مسافر سرزمین اژدهای کاغذی !!

 

در عصر چهل و پنجمین روز حادثه تلخ سقوط کوهنوردان ایرانی در سینه‌کش قله پنهان* هیمالیای پاکستان که تنها بی ‌تدبیری و ضعف تکنیکی به ویژه ضعف‌های مدیریت علمی  این رشته ورزشی را می ‌توان عامل اصلی آن معرفی کرد، مشغول ارسال نامه‌ای سرگشاده خطاب به مسئولان استانی و کشوری بودم که بخواهم اگر مثل گذشته یاورمان نخواهند بود تا قدر بداریم عزیز و پهلوانمان محمد را، حداقل سنگ راهمان نشوند و اجازه دهند مردم همچون همیشه تاریخ قدر و منزلت واقعی پهلوانان این مرز و بوم را بجای آورند؛ که خبر بستری شدن «مقبل هنرپژوه» هم طناب پهلوان «محمد اوراز» و بازمانده ی حادثه گاشروبروم ـ یک را به علت ضایعه‌ای مغزی دریافت کردم! آری پس از 45 روز و پس از اعزام نماینده فدراسیون پزشکی به پاکستان و به اصطلاح مراقبت‌های ویژه‌ای که از این دو عزیز به عمل آمده بود . حتی پس از آنکه «مقبل» در بیمارستان پاکستانی تحت مراقبت و درمان پزشکی قرار گرفته و مرخص شده بود!! همه ی این وقایع زیر نگاه‌های تیزبین اژدهای کاغذیی کوهنوردی ایران رخ دادند،اما گویی همین وقایع برق زمردی خواهند بود برای چشمان صادق کوهنوردی ایران!!!

اینک که این مکتوب نگاشته می‌شود، «مقبل» به سرنوشتنی دچار آمده که من از آن بی ‌خبرم ولی آنچه که برای من اهمیت دارد ، یافتن پاسخی مناسب برای تناقضات بسیار ذهنم می ‌باشد روزی  که پهلوان «محمد اوراز» پس از طی دوره های آموزشی و مربیگری ، از فرانسه به ایران بازگشت، از او پرسیدم: «محمد! آنجا را چگونه دیدی ؟! » با لحن خاص خودش گفت : « اَه! فرشید! در هر درجه از 360 درجه پیرامونی یک انسان ، ورزشی و تفریحی سالم وجود داشت و البته در کنار هر یک مراقبت و امداد بارویکردی پیشگیرانه»!

من و محمد آن بحث را تا پاسی از شب ادامه دادیم و پایان بخش سخنانمان تفاوت ارزش انسان در جوامع مختلف بود؛ هر چند نمی ‌دانستیم قهرمانان نامدار کشورمان، آنهایی که در راه صعود به قلل هیمالیا حتی اگر مجبورشوند مواد غذایی را از کوله بارشان حذف کنند، هرگز پرچم ایران را تا قبل ، رسیدن به قله از کوله‌پشتی خود خارج نمی‌کنند، چنین سرنوشتی تلخ خواهند داشت! «محمد اوراز» و عاشقان هیمالیا قبل از کوهنوردی و عشق به هیمالیا، ایرانی و عاشق عزت کشورشان هستند و خواهند بود ، این آنهایی هستند که به قول آن دوست روزنامه نگار «قبل از مدیر شدن و قبل از همه چیز سقوط کرده و می‌کنند*

کسی می‌گفت: « هیمالیا را خودشان انتخاب می‌کنند و باید هم مسئولیت ـ بخوانید هزینه‌اش ـ را بپردازند!» .من می‌گویم : «آری ! مسئولیت هیمالیایی را که خود انتخاب کرده و شناخته باشند»!

قطعاً ، نه محمد ، نه مقبل و نه هیچ کدام از اعضاء تیم‌های هیمالیا نوردی ایران تصوری اینچنینی از هیمالیا نداشته و یا بهتر بگویم در هیچ سطری از هزاران سطر منابع مطالعاتی موجود چنین تعریفی را از هیمالیا نوردی نیافته و نخوانده‌اند !

آنها نمی‌دانستند که باید پاسخگوی بی‌تدبیری و عدم احساس مسئولیت مدیران ورزشی باشند! هیمالیا نوردان ایرانی در هیچ کتابی نخوانده بودند که ضعف آموزشی، تجهیزاتی و مدیریتی را می‌توان با شانس ، قدرت بدنی و روحیه جنگندگی جبران کرد. آنها نمی‌دانستند که اگر مصدوم شدند و از ترس ! درد و رنجشان را کتمان کردند، مدیران و پزشکان ورزشی بر درمان آنها اصرار نخواهند کرد تا از حال بروند و...

شاید این مکتوب در همین ایام از دید مسافر سرزمین اژدهای کاغذی دور بماند، همانطوری که هزاران درد کوهنوردی ایران و نیز سردرهای «مقبل» نیز از چشمان او دور ماندند! شاید برق زمرد خیلی پیشتر از این تابیده باشد!!

                                                                                                                            فرشید فاریابی

۱۵/۰۷/۱۳۸۲



* - نام دیگر گاشربروم یک (هیدن پیک ) hidden peak

* - اشاره به مطلبی تحت عنوان «ما فقط سقوط می‌کنیم»از روزنامه شرق 17/6/82 ، ص23