سرود کوهستان

کوه نوشته ها

آسـیب شنـاسی یک حـادثـه (۲)
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: گاشربروم-1 ، محمد اوراز ، کوه نوردی( دیدگاه)

به بهانه ی پایان غم انگیز محمد اوراز

آسـیب شنـاسی یک حـادثـه (۲)

حتی انجمن هیمالیانوردی که به دعوت خود فدراسیون تشکیل شده بود وهیات رئیسه آن دریک انتخابات نه چندان آزاد ، انتخاب شده بودند، بدون استردادحق عضویت ها، منحل شد تا فدراسیون راسا و بادست باز پروژه ی هیمالیانوردی راپیش ببرد. هدف اصلی آن بود که حذف ها به ظاهرا مشروع صورت می گرفت تااعتراضات سنگینی را درپی نداشته باشد. برای این کار فدراسیون کوشید تا با فراخوان ظاهری کوهنوردان جهت شرکت در تست های میدانی وکوهستانی چنین القا کند که قصد پیش بردن شایسته سالاری را دارد ولی افسوس! تست های متعدد، پرهزینه و سنگین که می توانست راهکار مثبتی جهت تشخیص توانایی ها وارتقاء سطح آمادگی ها بکار رود، وسیله ای شد برای ازمیدان به در بردن کوهنوردان پرتجربه وآماده؛ چراکه در آخرین مرحله نه سطح آمادگی افراد و نه نظرمربیان، که درده ها جلسه به همراه تست دهندگان خود را فرسوده بودند ملاک نمی شد؛ بلکه تک نظر شخصی رئیس فدراسیون بود که سرنوشت کوهنوردی شرکت کنندگان رامشخص میکرد! علاوه برآن درنهایت تزریق چندین نورچشمی سفارش شده وسهمیه به تیم ها (که رفته رفته به یک سنت تبدیل شد وتمامی گزینش ها راتحت الشعاع قرارداد) شایسته سالاری وارونه را به نمایش گذاشت. ولی فدراسیون بایک پارادوکس مواجه بود؛ ازطرفی برای پوشاندن ضعف های خود وداشتن آزادی عمل مجبور به حذف کوهنوردان مجرب ولی ناموافق باسیاست های فدراسیون بود و از طرف دیگر برای صعود هشت هزارمتری ها به کوهنوردان توانا، ورزیده وتابع نیاز داشت. ازاین روی سیاست مشابه سازی در دستور کار فدراسیون قرار گرفت. هدف این سیاست سرمایه گذاری بر روی کوهنوردان بی نام ونشان، یا بی موضع و یا پرنرمش ولی توانا و مستعد بود. حمایت بی دریغ ازاین کوهنوردان می توانست همزمان چندین هدف رامحقق سازد؛ یکی اینکه درصعود ها افتخاراتی رابرای کشور و فدراسیون کسب می کردند، دیگراینکه وسیله ای می شدند برای ناتوان جلوه دادن کوهنوردان مدعی، و در نهایت به علت اینکه این کوهنوردان خود را وامدار فدراسیون و رئیس آن می دانستند، به کوهنوردان تابع تبدیل می شدند ولی آنگونه که تاریخ در موارد مشابه نشان داده، هیچگاه نتایج و واقعیات بر وفق آرزوها و طراحی های برنامه ریزان رُخ نمی دهد.

   درمورد خاص هیمالیانوردی نیز همچون موارد دیگر، با فروکش کردن شور وشوق اولیه، تنش ها شروع می شود. کوهنوردان مورد حمایت که برای دستیابی به موقعیت ها و موفقیت ها از بسیاری مواهب و فرصت ها چشم پوشی کرده اند، نخست با درک این حقیقت که برنامه ریزان برای رسیدن به اهداف خود شدیداً به توانایی وعملکردآنان نیاز دارند ونیز با واقف شدن به ضعف های اساسی برنامه ریزان براثر تماس نزدیک و مستقیم، رفته رفته شروع به سهم خواهی کرده و گاه تمامی موفقیت ها را مرهون استعداد و توانایی های خود می دانند. برنامه ریزان نیز در یک واکنش سخت می کوشند تا با حذف شرایط گلخانه ای و یامشابه سازی های جدید، ساخته های پیشین خود را درهم شکنند. به سخن دیگر دراین چرخه معیوب تنها کوهنوردان برجسته و محذوف نیستند که آسیب می بینند، بلکه اعضای تیم ملی، حتی خود رئیس فدراسیون وجامعه ی ورزشی نیزازآسیب های جدی و روانی آن در امان نمی مانند.

    شاید همه چیز به مروراتفاق افتاد. نخست همه باعشق وعلاقه و باامید اینکه بتوانند نماینده ی ملتی بزرگ درصعود به بلند ترین نقطه کره خاک باشند، باشوروشوق در اردوها شرکت می جستند اما رفته رفته جوٌ بی اعتمادی، گزارش نویسی برعلیه یکدیگر و سبقت جوئی برای مقبول شدن نزد فدراسیون، جایگزین آن همه[اشتیاق] شد.عضوتیم ملی شدن دیگر به معنای توانابودن، ازقدرت اخلاقی بالا برخورداربودن، وچکیده ی ویژگی های مثبت مردم ایران بودن، نبود؛ بلکه معترض نبودن و بسیاری از«نبودن» های دیگر را لازم داشت. هر چندکه این به معنای منفی بودن چهره ی همه ی اعضای تیم های ملی نیست؛ که هنوز دربین آنان شایسته های زیادی وجود دارند، زیراعلی رغم چنین فضایی، کوهنوردان ملی پوش پرشماری بودند که توانستند هم لیاقت واستعدادهای خویش را به منصه ظهور رسانند وهم به آزادگی وخصلت های اخلاقی پسندیده پایبند بمانند. « محمد اوراز» ازجمله این کوهنوردان بود. این کوهنورد محجوب وبی غل و غش نقده ای به همراه اسماعیل سپهری، نخستین باردر اردوهای «گاشربروم2» و «راکاپوشی» خوش درخشید. گرچه اسماعیل باتمام توانایی هایش به نا به دلایل نامعلوم حذف شد و بعداز آن ظاهراً، عطای هیمالیانوردی را به لقایش بخشید، ولی شاید مقدر بود که محمد بماند.

    اوراز در مراحل اولیه بنابه توانایی هایش ، به شدت مورد حمایت فدراسیون قرارگرفت. اعطای مربیگری درجه یک کوهنوردی برای نخستین بار بعد از انقلاب، اعزام به خارج جهت گذراندن دوره های کوهنوردی، معرفی ایشان به عنوان کوهنورد برگزیده ی سال و... بخشی از دستاوردهای اوراز بود که بانشان دادن توانایی های خود به ویژه در صعودهای بدون اکسیژن هشت هزارمتری ها کوشید تا ثابت کند لیاقت و شایستگی ستاره شدن رادارد. محمد اوراز برای دست یابی به اهداف کوهنوردی خود که صعود 14 قله ی هشت هزارمتری بود بر بسیاری مواهب از جمله خانواده، شهر، دیار وازدواج چشم پوشیده بود.

    اوراز توانایی صعود های بیشتری داشت، اما فدراسیون ازاعمال حمایت کامل از او دریغ می کرد و یا فرصت ها وامکانات قطره ای در اختیار او قرارداد تاحدی که با وجود مدرک کارشناسی ، حمایت جدی در استخدامش صورت نگرفت. اوراز، احساس می کرد که فدراسیون درصدداست درگوشه ای اتاقی میزکاری را به وی اختصاص دهد تااین پرنده ی تیز پروازهمواره در قفس داشته باشد.

    هرکسی به جای اوراز بود، شاید درزیرفشارهای موجود آرزومی کرد بتواند با فرار از کوهنوردی در یک کلبه و دوراز هیاهو به آرامش زندگی برسد؛ ولی واقعیت این است که اوتصمیم خود را گرفته بود و در جایگاهی قرارگرفته بودکه احساس می کرد راه   بازگشتی  نیست . شاید نگران بازگشت به یک جو ناسالم ورزشی بود وهم از این رو، راه رفتن را برگزید و رفت. همچون« فونتامارا» تاعکس ها، فیلم ها ومجسمه هایش به کاردیگران آید....

سید حمید صدیقیان

 

این مقاله در سه قسمت طی روزهای 24 و 25و 26 آذر 1382 درصفحه 15 روزنامه یاس نو منتشر شد.