سرود کوهستان

کوه نوشته ها

آسـیب شنـاسی یک حـادثـه(۱)
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: محمد اوراز ، کوه نوردی( دیدگاه) ، گاشربروم-1

به بهانه ی پایان غم انگیز محمد اوراز

آسـیب شنـاسی یک حـادثـه(۱)

ازخاموشی نجاح و فرزین نیا درزیر آوار سهمگین بهمن شانه کوه تا سقوط  شهریار امیرسلیمانی از دیواره، ازفوت محمد داوودی تا پیوستن جلال رابوکی به مجیدبنی هاشمی، از خواب ابدی ویکتوریا وهم طنابش در اعماق غار پراو تا پایان غم انگیز محمد اوراز واز پس ده ها حادثه کوهنوردی دیگر معمولا سه نوع برخورد یا موضعگیری قابل مشاهده بوده است:

1-  همیشه کسانی بوده اند که گاه از موضع مختلف وحتی متفاوت، ولی دریک جو هیجانی و احساسی کوشیده اند تادر یک حادثه ورزشی به دنبال مسبب یا مسببینی بگردند.

2-  به طور معمول، بازماندگان حادثه نیز دریک واکنش دفاعی سعی کرده اند تابا ارائه فاکت هایی به غیر از مستندات مخالفین، خود را به لحاظ حقوقی تبرئه کنند و با تجلیل و ستایش از ویژگی قربانیان حادثه، بطور تلویحی تمامی تقصیرها و قصورها را متوجه ازدست رفتگان نمایند.

3-  اکثریت کوهنوردان و حتی صاحبنظران نیزعلی رغم اظهارنظرهای صریح در محافل خصوصی به دلیل برخی مصلحت اندیشی ها هیچگاه حاضر نشده اند تا درانظار عمومی بانقد و بررسی اصولی و شفاف، در پیشگیری حوادث مشابه نقشی داشته باشند.

پس ازحادثه غمناک « گاشربروم یک» نیزفدراسیون کوهنوردی کوشید تا درمقابل برخی اظهارنظرها وانتقادها با یادآوری سند محضری محمد مبنی برپذیرش مسئولیت هرگونه عواقب و نیزبااستناد به موقعیت اودرجایگاه سرپرستی تیم قله، خود رابه لحاظ حقوقی تبرئه کند و بیشترین همّ خود را مصروف تجلیل، قهرمان سازی والگوئی کردن چهره محمد و یا عمده کردن عملیات امدادی دوستان محمد بکند.

    البته بخش نخست موضعگیری فدراسیون ایرادی نداشت؛ به این معنا که هرکوهنورد و خانواده او چه مسئول باشد یا نه و چه سند محضری وجود داشته باشد یا نه، بایستی این حقیقت تلخ را بپزیرد که ممکن است هرصعود برون مرزی پایان کاربوده و حتی در کوهنوردی های سنگین داخلی همواره خطر می تواند در کمین کوهنوردان باشد وازاین روست که «مسنر» هوشیاری و جستن ازاین خطرها را جانمایه ی هنرکوهنوردی  می داند.

برای جامعه کوهنوردی نیزمی بایستی این حقیقت جا بیفتد که با حقوقی وقضائی کردن هر حادثه ی ورزشی، نه تنها حاصلی جزتلخکامی و مسموم شدن جو ورزشی بدست نمی آید، بلکه درکوتاه مدت انگیزه ی کارهای جسارت آمیز، ابتکاری وخلاقانه نیز از بین می رود و یا روحیه ی فرصت طلبی و فرار از مسئولیت ها اشاعه می یابد.[درمقابل] بازماندگان حادثه نیز باتبرئه حقوقی خود و به اصطلاح خارج شدن از زیربارفشار روانی، دریک واکنش تهاجمی سعی خواهند کرد که هیچ گونه نقد اصولی و بررسی منطقی و ریشه ای حادثه را نیز برنتابند.

    نگارنده معتقداست که در بررسی یک حادثه اگر پروسه تکوینی آن درنظر گرفته نشود و به عبارتی حادثه از بستر طبیعی وتاریخی خود منتزع شده ودر فضائی دیگر مورد بررسی قرارگیرد، نتیجه گیری [ازآن] سطحی وگاه غیر واقعی خواهد بود و شاید تاثیرچندانی درازبین بردن زمینه ی بروز حوادث مشابه نداشته باشد. صعود« گاشربروم یک» حلقه ای از زنجیرهای بود که از سالها پیش به صعودهای برون مرزی وبه طور اخص به هیمالیانوردی بعد از انقلاب مشهور شد وبه یقین «محمد اوراز» اولین قربانی و یا اولین کوهنورد سرشناسی نبود که ایرانیان در این جهت از دست دادند؛ بلکه کوهنوردان شاخصی همچون«عبداله عزیزی» و «حسین حراستی» و«جلال رابوکی» و« قدیریزدانی» نیزهریک به نوعی قربانی همین حوادث شدند، شاید آسیب هایی بسیار جدی تر و تراژیک تر از موارد فوق هم باشد که بررسی هریک به فرصت های بیشتری نیاز داشته باشد.

    برای روشن شدن مطلب باید تاکید کرد که هیمالیانوردی و بطورعام صعودهای برون مرزی در ایران بعدازانقلاب بانفی هیمالیانوردی پیش ازآن [انقلاب] و بی توجه به دستاوردها و تجربه ها، با سزارین سخت و به صورت نوزادی کم جثه و نحیف متولد شد و به صورت گلخانه ای و تحت پوشش خدمات تورهای مجربی چون «تامسرکو» و ساپورت قدرتمندانه ی شرپاهای قوی پاکستانی و یا نپالی همچون «صنم» رشدکرد و همین پوشش ها به همراه پوشش های سنگین تبلیغاتی موجب شد تا هیچگاه ضعف های اساسی تیم های اعزامی آشکار نشود. به دیگرسخن، فدراسیون کوهنوردی که می توانست میراث دار سالها تلاش ایرانیان درصعودهای برون مرزی پیش و پس از انقلاب باشد و چتر حمایتی خود را برروی تمامی استعدادهای خوب کوهنوردی فارغ ازاعتقادات و موضعگیری ها بگشاید، متاسفانه عملکرد شایسته ای دراین زمینه نداشته است.

 تفکرحاکم برفدراسیون که درسالهای نخستین بعدازانقلاب برخی ازفعالان رابه بهانه های گوناگون واغلب غیرمنطقی ازمشارکت محروم نمود، درسالهای بعد نیز بااعمال سیاست حذف و گزینش، بسیاری ازفعالین کوهنوردی به دلایل مختلف از دور مشارکت خارج شدند و یاهمکاری بسیاری از آنان با فدراسیون زمان زیادی تداوم نیافت ؛ زیرا فدراسیون در بهترین وضعیت همکاری آنها را بدون ادعای حق وحقوق و به صورت کارمندان سربه راه طلب می کرد و حاضر نبود که دربرنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها سهمی برای آنان قائل شود.

سید حمید صدیقیان

این مقاله در سه قسمت طی روزهای 24 و 25و 26 آذر 1382 درصفحه 15 روزنامه ی  یاس نو منتشر شد.