سرود کوهستان

کوه نوشته ها

لطفا استعفا دهید!
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: کوه نوردی( دیدگاه) ، گاشربروم-1

عباس محمدی

لطفا استعفا دهید!

 

یک نتیجه آنچه که پس از مرگ غم انگیز محمد اوراز، کوهنورد خوب کشورمان در مطبوعات نوشته شد، این بود که گفت وگو در مورد ورزش کوهنوردی تا اندازه ای به میان جامعه کشیده شد. گردش در کوه وحتی پیمایش جدی تر آن یکی از ورزش های پرطرفدار در ایران است ( طرفدارانی که خود به آن میپردازند وفقط تماشاگر نیستند) وبا وجود آنکه کتاب ومقاله نویسی ومنتشر ساختن بولتن در این ورزش متداول است، اما در مطبوعات بزرگ وپرشمارگان به اندازه کافی به آن پرداخته نمی شود. دراین میان باید سپاسگزار روزنامه هایی مانند یاس نو وشرق باشیم که یادداشت ها ومقاله های گوناگونی در باره مرگ  اوراز وحادثه منجر به آن منتشر کردند ولازم است سپاس بازهم بیشتری از آنها داشته باشیم که مطابق شیوه ی انتقادی واصلاحگرای خود،فقط به انتشار مطالبی که از« مراجع رسمی وذی صلاح» می رسد بسنده نکردند. مراجعی که« رسمیت را خودشان » وبالادستی هایشان فراهم کرده اند و«صلاحیت» را هم بابرنامه ریزی های خودشان اما با اتکاء به منابع مالی عمومی به دست آورده اند ونیازی هم نمی بینند که به این عوام الناس پاسخگو باشند.

 آشکاراست که عمومی شدن یک بحث می تواند منجر به انتشار نظرهای غیرتخصصی و حتی اشتباه آمیزهم بشود، اما چه باک! همیشه اظهارنظر- حتی اگر خطا باشد- بهتراز سکوت ناشی از ترس است. همه کسانی که بخشی از درآمد عمومی کشورشان صرف موضوعی تخصصی ( حتی علمی ترین امور) می شود، حق دارند که درباره آن موضوع بپرسند و نظر دهند. اشخاص باصلاحیت حداکثر می توانند مودبانه این نظرها را نقد یا رد کنند.

درمورد حادثه گاشربروم یک، نظرهای اشتباه آمیز یابیش ازاندازه حدسی، چندی مطرح شد؛ ازجمله اینکه اصلا شاید بهمنی به اوراز نزده باشد. یابهمن های هیمالیا بزرگ ترازآن است که مصدومی باقی بگذارد وشخص را حتما مدفون می کند. یا چرا رساندن اوراز به بیمارستان پنج روز طول کشید. یا آن حادثه وعواقب آن نتیجه ی سوء تغذیع ی کوهنوردان بوده ؛ یا پول کافی برای گرفتن هلیکوپتر از پاکستانی ها در دسترس نبوده و... اما لازم نیست که به حدس وگمان دست یازیم ویا خواهان چیزهای دست نیافتنی شویم. برای بررسی کارشناسانه ی این حادثه اطلاعات تقریبا کافی رامی توان از گزارش های فدراسیون کوهنوردی ، مشاهداتمان از عملکرد این دستگاه، شنیده هایمان ازهیمالیانوردان ودیگر همکاران فدراسیون به دست آوریم.من نظر کمی مفصلتر خود را درباره ی موضوع اوراز نوشته ام وبه کسانی داده ام که امیدوارم در آینده ی نزدیک آن رامنتشرکنند، همچنان که نظر خود را با«مروری برکارنامه فدراسیون کوهنوردی» درموردعملکردکلی دستگاه رسمی کوهنوردی ، ازچندماه پیش به یکی از دوستان دیگر داده ام تا درکتابی که چاپ خواهد کرد، درج کنند. دراینجا فقط درحدی که فضای یک روزنامهی عمومی اجازه می دهد، به چند نکته اشاره می کنم:

1-  آقاجانی، رئیس فدراسیون کوهنوردی و چند نفرازهمکاران ایشان، پس از حادثه ی گاشربروم چندین بار به پرخطربودن کوهنوردی و به ویژه نوردش هیمالیا اشاره کرده و بروزحادثه های دردناک ومرگبار را در کوه های بلند جهان طبیعی قلمداد کرده اند. این نکته ای است که به طورکلی ( ونه درهرموردمشخص) کاملا درست است؛ ضریب برخورد باحادثه برای کسی که روزهای زیادی ازسال را درکوهستان( به ویژه در کوه های بلند جهان) سپری می کند، بسیار بالاتر از میانگین ضریب حادثه هایی است که یک فرد عادی  و حتی ورزشکاران بیشتر رشته های دیگر با آن مواجهند. اما فدراسیون کوهنوردی در گاهنامه و اطلاعیه های پیشین خود نه تنها به تحلیل فنی این موضوع  و بررسی علت بروز حادثه های کوهنوردی نپرداخته است، بلکه حتی در جریان کشمکش هایی که گاه پس از چنین اتفاق هایی به وجود آمده، یا بی اعتنا به حقوق بازماندگان حادثه بوده، یا بدترازآن خود یک پا مدعی در برابر باشگاه، گروه یا همراهان فردآسیب دیده یا کشته شده بوده است. نمونه اخیردرتایید این مدعا، شیوه ی برخورد فدراسیون با باشگاه کوهنوردی واسکی دماوند ، پس از حادثه ی غار پراو درمهرماه 1381 بود، که منجر به جان باختن دو کوهنورد عضوآن باشگاه شد. پس ازآن حادثه، فدراسیون بی آنکه تحلیل دقیقی ازجریان( بااستفاده ازنظرکسانی که آن غار را پیموده اند و کارشناسان بیرون از فدراسیون) داشته باشد، درخواست تعطیلی باشگاه را از سازمان تربیت بدنب پیش کشید. لازم به توضیح است که باشگاه دماوند با پنجاه سال سابقه ی فعالیت، از قدیمی ترین تشکیلات کوهنوردی فعال کشوراست. رئیس فدراسیون کوهنوردی فقط یکی دوبار به صورت جسته و گریخته به خطرهای ذاتی کوهنوردی اشاره کرده،اماهمان گونه که گفتم شخص ایشان وفدراسیون، درنشریه ها و آموزش های خود به صورتی دقیق و کارشناسانه به این امر نپرداخته اندکه نتیجه آن سهل انگاری مربیان فدراسیون در آموختن اصول جست و جو و نجات و کمک- های اولیه درکوهستان بوده است. درحادثه ی گاشربروم یک ، اوراز درجریان امداد بیشترآسیب می بیند تا در سقوط اول؛ او و دونفر امدادگرش یک بار پیش از رسیدن به بارگاه 3 سقوط می کنند- که منجربه شکافته شدن سر اوراز می شود- وبعد هم تا چهار روز به شیوه ی کاملا غلط حمل می شود. درفیلم «از صعود تا صعود» می توان دید که حتی درآخرین دقیقه های حمل اوراز- که دیگرپزشک وهمه ی اعضای تیم حاضرند- بازهم اوراز راکه دچار آسیب دیدگی درناحیه ی کمرشده بود، به طرزنادرست از روی زمین بلند می کنند و در هلیکوپتر می گذارند. ازاین گذشته آنطور که از گزارش فدراسیون برمی آید، افرادی که پس از پیدا کردن اوراز بالای سراومی رسند، هیچ گونه « کمک اولیه» انجام نمی دهند وهیچ رهنمودی هم ازسوی سرپرستی دراین مورد دریافت نمی کنند. دراین زمینه فدراسیون بسیار ماهرانه موضوع بحث را عوض کرده است (مثلا درنشست دانشگاه امیرکبیر12/09/82) ومرتباً ازتلاش و فداکاری «تیم پشتیبانی» ودیگراعضای تیم در رساندن اوراز به پایین می گویند. هیچ انسان منصف وکوه رفته ای دشواری طاقت فرسای آن کار رامنکر نمی شود، اما انسان منطقی( که احساسات بیش از حد براو غلبه نکرده ) می تواند بپرسد که اعضای «تیم ملی» تاچه اندازه کفایت برعهده گرفتن چنین وظایفی را داشته اند؟ می توان پرسید گه سرپرست برنامه ورئیس فدراسیون که درانتخاب افراد تیم ملی به دنبال آدمهای مطیع وحرف شنو ( نه آناه که بیرون از فدراسیون، درتلاش های کوهنوردی خودشان تجربه اندوخته اند و می- توانند با آموزش های اصولی فدراسیون بهترهم بشوند) هستند، آیا خود صلاحیت اداره ی چنین تیم هایی را دارند؟ واقعیت این است که رئیس فدراسیون ( که در بیشتر برنامه های هیمالیانوردی فدراسیون، سرپرست هم بوده) و دیگرمدیران و سرپرستان تیم های فدراسیون، تقریباً تمام کارهای مهمشان همان هایی بوده است که درچارچوب فدراسیون طراحی واجرا شده است. این برنامه ها هم در ردیف خود، برنامه هایی کاملا معمولی بوده و مطابق معیارهای جهانی این ورزش ارزش فنی نداشته یا بسیارکم داشته اند.

2-  صرف داشتن صلاحیت وآگاهی، کفایت سرپرستی را نمی رساند؛ به کار بستن آگاهی ها و یاد دادن آن به زیر مجموعه هم لازم است. بحث در مورد اصول فنی کوهنوردی، شاید درحوصله ی یک روزنامه ی عمومی نباشد، اما بد نیست به موضوعی که صرفاً فنی نیست اشاره کنیم: پس از مرگ اوراز، نکته ای از سوی فدراسیون و دیگران مطرح شد که به تعبیر گروهی ازمنتقدان نادرست یا«زیرکانه» بوده است. وآن اینکه اعضای تیم های ملی، پیش از اعزام به برنامه های بزرگ برگه هایی را پرمی کرده اند و درآن فدراسیون را از مسئولیت حادثه های احتمالی مبرا می ساخته اند.این کارنادرست نیست ودرباشگاه ها وسازمان های کوهنوردی ( وبسیاری سازمان های دیگر) خارج از کشورهم متداول است. آنچه که قابل انتقاد است و قصور فدراسیون کوهنوردی به شمار می رود،این است که موضوع این برگه ها و ارزش اخلاقی آن را تا پیش از این از جامعه پنهان نگه داشته بود. فدراسیون که خود را متولی یا سرپرست کوهنوردان کشور می داند، می بایست به روشنی این نکته را توضیح می داد و کاربرد آن را به باشگاه ها و گروه های کوهنوردی یاد می داد. اما چنین نکرده است! همانگونه که با وجود سفرهای پیاپی رئیس فدراسیون و رئیس کمیته ی اموربین الملل آن به خارج از کشور، تقریباً هیچ گزارش قابل اعتنائی ازاین سفرها که چیزی برفرهنگ کوهنوردی کشور بیافزاید، از سوی آنان منتشر نشده است. ارزش برگه های رافع مسئولیت در این است که اولا به شخص امضاء کننده هشدار می دهد کاری که قصد انجام آن را دارد، بی خطر نیست ولازم است که پیش از دست زدن به آن مهارت هایی رابه دست آورد وپیش بینی هایی را بکند، دوم اینکه درصورت بروز حادثه ای ناگوار و کشیده شدن کار به مرجع قضایی، دست اندر کاران برنامه و سازمان آنان می توانند مصونیتی قانونی داشته باشند، و سوم اینکه نوعی آمادگی ذهنی را برای خانواده ونزدیکان فرد فراهم می سازد. ظاهران فدراسیون کوهنوردی استفاده از مزایای چنین تمهیدی را فقط برای خودش می خواسته وآن را از جامعه دریغ داشته است.

3-   آقاجانی همیشه با حق به جانبی جالب توجهی که ویژه ی مدیران ماست، با زیردستان یا مخطبان خود صحبت می کند واین شیوه را به دیگرمدیران یا مسئولان مجموعه ی خود هم تسری داده است( گرچه این شیوه دردو, سه سال اخیر اندکی تغییرکرده وایشان گاه با دیگران به گفتگو و پرسش هم می نشیند). در نشست «گزارش عمومی گاشربروم یک» دردانشگاه امیرکبیر، سرپرست برنامه اقبال افلاکی درپاسخ به یک نفرکه پرسیده بود «آیا برنامه ی شما نواقصی هم داشته؟» قاطعانه گفت که« خیر، کار ما نقصی نداشته است!» همچنین دکترگودرزی ( پزشک تیم) گفت که « وجدانی آسوده دارد» چون هر کاری را که او و همراهانش می توانستند، درحق اوراز انجام داده اند. متاسفانه آنان هنوزهم نمی خواهند بپزیرند که بسیاری کارها می شد انجام دهند که نداده اند(اعم از اینکه بخواهیم اشخاص را مقصر بدانیم، یا گناه را متوجه کمبودهای غیرقابل اجتناب مملکتی بدانیم). مثلا پس از سه, چهار برنامه ی هیمالیایی، می بایست مربیان کارآزموده تر خارجی برای فدراسیون استخدام می شد، یا اینکه می شد کوهنوردان با تجربه را به خاطر کمی «زبان درازی» از فدراسیون طرد نکرد. یا دراردوهای آمادگی به اصول جستجو و نجات کوهستانی بیشترمی پرداختند، یا درشرایط هوای ابری وبارندگی می بایست دستوربرگشت به تیم حمله داده می شد، یا باید در تیم ملی برانکارد با کفی ثابت پیش بینی می شد و مصدومی که از کمرآسیب دیده برروی برف کشیده نمی شد( یا کمتر کشیده می شد) یا اعضای تیم ملی باید آموزش کافی درمورد جهت یابی می دیدند وبا خود دست کم یک قطب نما می داشتند و...

اینان که چنین بر« زورق یقین» نشسته اند، هرجا که صحبتی از نقص می شود، گناه را متوجه کمبود امکانات مالی می کنند و طلبکارمی شوند. آقاجانی  و افلاکی در پاسخ به پرسشگردیگری که از کیفیت پایین فیلم وعکس ها ی فدراسیون گفته بود، می گویند:« خود شما برای فدراسیون چه کرده اید؟» که این در رفتن از پاسخ روراست و صادقانه است. یا می گویند که دوربین های عکاسی و فیلمبرداری ما قدیمی شده اند. اما نمی گویند که عکاس یا فیلمبردارشان چه آموزش هایی ( که امکان آن در همین کشور فراهم است) دیده اند. این شیوه ی پاسخگویی در همه ی موارد به چشم می خورد. حتی در پاسخ به پرسشگر خودشان در گاهنامه ی فدراسیون:« با توجه به شرایط جوی منطقه، چرا تیم حمله را به منطقه اعزام کردید؟» افلاکی پاسخ می دهد:« نمی دانم چرا اینقدراز شرایط جوی منطقه صحبت می کنید؟ آیا بیش ازما از منطقه شناخت دارید؟ و یا بیش از ما در منطقه حضور داشته اید؟...» ( گاهنامه ی اورست 77. شماره 10. ص 18) رضا زارعی ، دبیرکمیته ی هیمالیانوردی فدراسیون در پاسخ به منتقدان ونویسندگان مطبوعات ، مواردی را در مقاله ی «قهرمان کشی» ( گاهاهنامه ی اورست 77. شماره 10) می نویسد که در چند مورد با اظهارات خود فدراسیون درهمان گاهنامه هم مغایرت دارد. ازجمله اینکه «... راستی کوهنوردی کجا رکورد دارد که آن را به محمد تحمیل می کنید...» و در دوصفحه مطلب، چند بار انتقادات دیگران را (که البته دستچین شده) « نا- آگاهانه »،« درجهت حفظ منافع خودشان»،« ناقص»،«الفاظ رکیک»،« دروغ» ،« نابخردانه»،« تخریب گرانه» و... می خواند. آقایان امر برخودشان هم مشتبه شده که کس دیگری صلاحیت اظهارنظر و حتی پرسش درزمینه ی مشغولیات آنان را ندارد. درصورتی که آن کس که با پول مردم به برنامه می رود باید پاسخ قانع کننده به همه ی مردم ( ونه فقط کارشناسان و خبرگان) بدهد. درکشورهای پیشرفته، مسئولان اگر به اهمال ها اشاره نکنند( یا دیگران چنین نکنند) حتما کمبود های خود را بیان می کنند واز دیگران برای رفع آن کمک و نظر می خواهند .

4-  باتوجه به نکته های بالا، و ریزه کاری ها فنی دیگر( که درجای دیگر به آن پرداخته ام) خیرخواهانه به آقای آقاجانی پیشنهاد می کنم که از ریاست فدراسیون کوهنوردی استعفاء دهند. والبته توصیه می کنم ایشان این کاررا ناگهانی و برای در فشار گذاشتن آن تشکیلات انجام ندهند، چراکه باید ایشان آنقدر در این پست بمانند( تا امروز، بدون در نظر گرفتن یک وقفه ی کوتاه در اوایل دهه ی هفتاد، تقریباً بیست سال) که همگان- حتی بسیاری ازمنتقدان فدراسیون- به این نتیجه برسند که هیچ کس دیگر نمی تواند کار او را انجام دهد؟ چرا باید تمام ارتباط ها با سازمانها و نهاد هایی که به کوهنوردی کمک مالی می کنند، منحصراً از طریق او انجام شود. چرا نباید اصول مدیریت این دستگاه به دیگران یاد داده شود تا زنجیره ی تداوم تجربه ها در اینجا هم گسسته نشود؟

آقاجانی می تواند و باید از آن « مقام عالی» پایین بیاید. و البته می تواند در مقام های دیگر( ازجمله ریاست اتحادیه ی کوهنوردی آسیا) فروتنانه به کوهنوردان خدمت کند یا مشاوره دهد. پوسته سختی که او به دور خود تنیده، وی را از شنیدن انتقاد های صادقانه وآموزنده ی اطرافیان محروم کرده است.

 

 

توضیح:این مقاله در دو قسمت از سوی روزنامه ی یاس نو در روزهای 2و3شنبه 06و07/11/82 صفحه ی 15 منتشر شد.