سرود کوهستان

کوه نوشته ها

پنجمین قربانی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گاشربروم-1

سلام به دوستان
روزنامه ی شرق امروز یک شنبه ۲۰/۰۲/۱۳۸۳ مقاله ی جالبی در صفحه ی ۲۳ به قلم عباس محمدی چاپ کرده.


عباس محمدى:

• کوهنوردى و خطر

ورزش کوهنوردى، با خطر همراه است، معمولاً بخشى از هر کتاب آموزش کوهنوردى، اختصاص به شناخت خطرهاى کوهستان و راه هاى مقابله با آن دارد. همچنین، در بیشتر شماره هاى هر مجله کوهنوردى، اخبارى از حادثه هاى مرگبار یا دردناک به چشم مى خورد. و در صفحه شناسنامه بسیارى از نشریات کوهنوردى، (و برگه هاى درخواست عضویت باشگاه هاى کوهنوردى و بروشورهاى همراه وسایل کوهنوردى) به «خطرهاى ذاتى» این فعالیت به صراحت اشاره شده و از خواننده خواسته شده که مسئولیت عواقب ناشى از حادثه هاى کوهستان را شخصاً بپذیرد.

سازمانهاى جهانى که فعالیتشان مرتبط با کوهپیمایى است، به این ویژگى اشاره دارند، براى مثال در مجموعه رهنمودهایى که اتحادیه جهانى حفاظت (IUCN) در زمینه نگهدارى و استفاده از مناطق کوهستانى ارائه داده است، در چند مورد به خطرهاى محیط هاى کوهستانى اشاره شده است: «رهنمود ۱۴۲- مخاطرات به طور سرشتى بخشى از تجربه کوهستان به شمار مى روند، باید آن را پذیرفت و به رسمیت شناخت. نباید هراس داشت، اما به وسیله احتیاط مستمر و درونى شده مى توان هراس را دست آموز و مهار کرد، مخاطرات را پشت سر گذاشت یا با آن روبه رو نشد و از کوهستان لذت برد. کوهستان هیچگونه بى احتیاطى را بر نمى تابد. » لازم به یادآورى است که آن درجه از «احتیاط مستمر» که بتوان با آن به کلى از خطر کوهستان دور شد، عملاً دست نیافتنى است و با کوهنوردى هاى نوآورانه و دشوار، قابل جمع نیست. بیان واقع بینانه خطرهاى کوهنوردى را مى توان در یکى از بندهاى «بیانیه تیرول» دید که توسط کریس بانینگتون، کوهنورد پرسابقه در کنگره آینده ورزش هاى کوهستانى در اینسبروگ اتریش (۸ سپتامبر ۲۰۰۲) خطاب به کوهنوردان خوانده شد، و مورد قبول بیش از یک صد کارشناس و کوهنورد و سنگ نورد برجسته جهان قرار گرفت: «مسئولیت خطر کردن ها (risks) را بپذیرید.»

بررسى هاى آمارى بسیارى در زمینه خطرهاى کوهنوردى انجام شده است. فقط براى ارائه یک نمونه، مى توان یادآور شد که از میان ۲۱۲ نفر کوهنورد که از ایران در قالب تیم هاى اعزامى فدراسیون از۱۳۵۲ تا ۱۳۸۲ به کوه هاى بلند جهان (هیمالایا، قراقوروم، تیان شان، پامیر) رفته اند، پنج نفر در کوه کشته شده اند (مرحومان عبدالله عزیزى، حسین حراستى، جلال فروزان در برنامه هایى به جز برنامه هاى فدراسیون، محمد داودى در یک برنامه فدراسیون در داخل کشور، محمد اوراز در یک برنامه برون مرزى فدراسیون). این میزان خطر (نزدیک به ۵/۲ درصد)، نشان دهنده میزان ریسکى است که کوهنوردان جدى و پرکار، کم و بیش با آن مواجه اند. البته کوهنوردى عمومى، نسبت به کوهنوردى در کوه هاى بلند جهان، خطر بسیار کمترى دارد، به طورى که شاید بتوان گفت خطر آن از خطر رانندگى حرفه اى و حتى غیرحرفه اى در ایران کمتر است.

• مسئولیت حوادث کوهنوردى

طبق بند ۳ ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامى «حوادث ناشى از عملیات ورزشى مشروط بر این که سبب آن حوادث، نقض مقررات مربوط به آن ورزش نباشد و این مقررات هم با موازین شرعى مخالفتى نداشته باشد» جرم به شمار نمى رود. در مورد کوهنوردى به جاى «مقررات»، مى توان عرف جامعه کوهنوردى را مدنظر قرار داد، و گفت به شرط آنکه این عرف در مکان ورزش (کوهستان) و در زمان اجراى برنامه رعایت شده باشد، مسئولیت حوادث کوهنوردى و عواقب آن (تا حد مرگ) بر عهده کسى نیست. چنانچه این مصونیت براى دست اندرکاران ورزش نبود، انجام تمرین ها و اجراى برنامه هاى ورزشى جدى چنان پرمسئولیت مى شد که ممکن بود کسى به سرپرستى یا مدیریت یک فعالیت ورزشى تن ندهد. از سوى دیگر رعایت نکردن مقررات و عرف ورزشى موجب مسئولیت است که به ویژه در مورد سرپرستان و مربیان و افراد کارآزموده همراه ورزشکاران، بسیار بیشتر است. سرپرست وظیفه دارد تناسب فعالیت ورزشى را که بر عهده ورزشکار گذاشته مى شود، با صلاحیت و آمادگى او در نظر بگیرد؛ بر مناسب بودن وسایل و پوشاک او نظارت کند و به شرایط جوى که فعالیت هاى ورزشى در آن صورت مى گیرد… توجه کند»۶، در موقع بروز حادثه به سرعت و به شیوه اى مناسب به کمک آسیب دیده بشتابد و … قصور در این موارد، موجب مسئولیت براى وى خواهد بود.

حادثه و آسیب دیدگى جزیى از هر فعالیت ورزشى است، و در ورزشى مانند کوهنوردى جدى، مى توان گفت که خطرپذیرى یکى از ارکان فعالیت است. اما در برنامه هاى«ملى» باید این خطرپذیرى کمتر از برنامه هایى باشد که چند کوهنورد با سطح تجربه کم و بیش یکسان و به شکل دوستانه اجرا مى کنند. چرا که در شکل دوم، همگى با مسئولیت یکسان به استقبال خطر مى روند و على القاعده پاسخگوى مقام یا جماعتى از مردم نیستند. برعکس، در تیم هاى ملى، ورزشکار جزء سرمایه هاى عمومى به شمار مى رود و از سوى یک سازمان اعزام مى شود، و چون این اعزام با هزینه مردم انجام مى شود، مسئولیت سرپرست سنگین تر است و باید به عموم مردم (اعم از متخصص و کارشناس، یا فرد عادى) پاسخگو باشد.

• بررسى مرگ محمد اوراز

با توجه به گزارش فدراسیون کوهنوردى از حادثه گاشربروم یک ۷ و فیلم «از صعود تا صعود» ۸ مشخص است که اوراز و مقبل هنرپژوه از حدود ارتفاع ۷۸۰۰ متر به ارتفاع ۷۲۰۰ متر، روى یک شیب برفى- یخى سرخورده و پایین آمده اند. علت این سقوط هر چه بوده (ریزش بهمن، رانش برف و یخ یا سنگ، و یا احتمالا» لغزش پا)، در هر صورت دو نفر نامبرده در زیر برف مدفون نشده اند و پس از پیدا شدن توسط «تیم پشتیبانى»، محمد در قسمت سر آسیب دیدگى ظاهرى نداشته اما ظاهراً دچار اشکال جدى در ناحیه کمر بوده است. در مرحله انتقال به بارگاه ۳، او باز سقوط مى کند (همراه دو نفر دیگر) و این بار دچار آسیب دیدگى و خونریزى شدید در ناحیه سر مى شود. به این ترتیب مى توان حدس زد که اوراز در این مرحله، آسیبى بیشتر از سقوط اول را متحمل شده است. آن طور که از گزارش و فیلم بر مى آید، کمک هاى اولیه مانند تلاش براى تثبیت قسمت هاى مشکوک به شکستگى یا آسیب دیدگى (ستون فقرات، …) پانسمان سر، و یا دیگر کارهاى مشابه، دست کم تا حدود هفت ساعت پس از پیدا شدن اوراز و هنر پژوه صورت نگرفته است. به عبارت دیگر دقایق و ساعت هاى حیاتى از نظر اجراى کمک هاى اولیه، بدون انجام کار قابل توجهى سپرى شده اند.

کشیدن مصدوم بر روى برف و یخ و سنگ بدون برانکار مناسب که داراى کفى محکم و حفاظ براى ستون فقرات و سر باشد، موجب وارد شدن یا تشدید آسیب دیدگى هاى ستون فقرات و جمجمه مى شود، به ویژه که او در مراحل بعدى هم چند بار به داخل شکاف هاى یخى و … سقوط مى کند. نفوذ آب از چادر و زیراندازى که به دور اوراز پیچیده شده (مطابق اظهارات همراهان او، نایلون از بارگاه دوم به پایین، به دور او پیچیده مى شود) باعث اتلاف شدید دماى بدن مى شود.

عامل تشدید کننده این اتلاف دما، تعریق بدن و دفع ادرار و مدفوع در مدت تقریباً پنج شبانه روز و نیز ریزش برف بر سر و صورت بوده است. از دست دادن دما، مى تواند به هیپوترمیا (Hypothermia) یا آسیب دیدگى شش ها و دیگر اندام هاى درونى منجر شود. در گزارش هاى ارائه شده، هیچ اشاره اى به تغذیه اوراز در پنج روز پس از حادثه نشده است. فقط در یک مورد در فیلم اشاره مى شود که در روز اول به علت خونریزى، از دادن آب به او خوددارى مى شود، و در گزارش کتبى چند جا به کمبود یا نبود مواد غذایى و آب (براى همه) اشاره شده است. همچنین از گزارش مشخص است که در دو روز اول سرم هم به او وصل نشده است. کم شدن آب بدن، یکى از عوامل بسیار خطرناک در کوهنوردى است که مى تواند به تشدید عوارضى مانند سرمازدگى، هیپوترمیا، از دست رفتن حس تشخیص و عوارض قلبى- عروقى منجر شود.

نظریه: اجرا نشدن کمک هاى اولیه، ناآشنایى افراد تیم پشتیبانى به اصول حمل مصدوم و نجات در کوهستان، ارائه نشدن رهنمودهاى مناسب از سوى سرپرستى به منظور حمل مصدوم با بهترین شیوه ممکن به کمپ ۳ آسیب دیدگى اولیه را در چند ساعت پس از حادثه به میزان زیاد تشدید کرده است.

موارد قصور: تیم پشتیبانى (چهار نفر حاضر در بارگاه ۳ در روز صعود به سوى قله) و دیگر افراد گروه، نهایت تلاش خود را براى یافتن و حمل یا هدایت مصدومان به پایین انجام داده اند. با نگاهى به فیلم و تجسم شرایط آب و هواى خراب در ارتفاع ۷۰۰۰ تا ۵۰۰۰ متر، مى توان به دشوارى طاقت فرساى این کار که تا سرحد مایه گذاشتن از جان پیش رفته پى برد. اما، تلاش و فداکارى اگر در وضعیت مناسب صورت نپذیرد و یا با دانش کافى توام نباشد، ممکن است به نتیجه مطلوب منتهى نشود. موارد قصور در ارتباط با حادثه گاشربروم-۱ را مى توان به دو دسته تقسیم کرد: موارد کلى که به شیوه مدیریت فدراسیون کوهنوردى مربوط است، و موارد خاص که مربوط به برنامه گاشربروم-۱ است:

موارد کلى: فدراسیون کوهنوردى هیچگاه به شکل منطقى و مستدل به مسئله خطرات کوهستان نپرداخته است و به جز یکى دو مورد اشاره ضمنى و گذرا، در هیچ یک از گاهنامه ها و اطلاعیه هاى خود به این نکته اشاره نکرده که کوهنوردى جدى و ممتد در بردارنده ریسک و حادثه است و هرچه روزهایى که شخص در کوه سپرى مى کند، بیشتر شود و این کوهنوردى ها در ارتفاع بالاتر انجام شود، خطر بیشتر مى شود. مسئولان فدراسیون، پس از حادثه مرگ اوراز در مورد پرخطر بودن هیمالیا نوردى زیاد صحبت کرده اند ، اما پیش از این تقریباً هیچ بحثى در این زمینه نداشته اند. به این ترتیب فدراسیون تا حدودى سبب ساز سهل انگارى در میان کوهنوردان (حتى هیمالیا نوردان خود) و زمینه ساز ناآمادگى ذهنى خانواده هاى کوهنوردان شده است.

فدراسیون کوهنوردى، چند بار هم که به موضوع حادثه در کوهستان پرداخته، به این تصور دامن زده است که کوهنوردانى که بیشتر به کوه مى روند (با تجربه ها) یا اشخاصى که دوره هاى رسمى را گذرانده اند(به طور مشخص، مربیان فدراسیون) کمتر در معرض حادثه با این موضوع با داده هاى آمارى و واقعیت هاى جهان کوهنوردى مغایرت دارد. در واقع مربیان کار آزموده یا افراد باتجربه فقط اگر به هدایت اصولى و محتاطانه یک گروه کوهنورد براى اجراى برنامه اى پایین تر از حد نهایى توان خود بپردازند، مى توانند ضریب برخورد با حادثه را کم کنند؛ نوآورى و رکوردشکنى در کوهنوردى با خطر بسیار همراه است. طبق مقررات و عرف ورزش ها، آموزش مناسب شرط اولیه در برنامه ریزى فعالیت هاى ورزشى است. در فدراسیون کوهنوردى، از قابلیت هاى فنى پیشکسوتان، مربیان و دیگر کوهنوردان با تجربه کشور در حد مناسب و کافى استفاده نمى شود.

به طور مشخص، در زمینه هیمالیانوردى، عمده نیروى آموزشى فدراسیون متشکل از کسانى است که فعالیتشان در کوه هاى بلند محدود به کارهایى است که با همین مدیریت کنونى شروع شده است. در واقع فدراسیون از تجربه پیشینیان، و کوهنوردان بیرون از دایره بسته همکاران خود، کمتر استفاده کرده است. همچنین از استخدام مربى خارجى (که پس از چند برنامه اولیه آن در هیمالیا لازم بوده) خوددارى کرده و به توصیه هاى کارشناسان در این زمینه توجه نکرده است.

فدراسیون وظیفه دارد براى تیم هاى ملى، «ورزشکاران نخبه و طراز اول» کشور را شناسایى، گزینش و تقویت کند». در فدراسیون کوهنوردى، این رویه به نحو مناسبى اعمال نمى شود، اگرچه چند نفرى از اعضاى بعضى از تیم هاى ملى کوهنوردى، جزء کوهنوردان برجسته کشور بوده اند. اما ترکیب غالب آنها شامل کوهنوردان کم تجربه و آموزش ندیده بوده است. مى توان گفت فدراسیون کوهنوردى قابلیت جذب و تحمل کوهنوردانى را که بیرون از فدراسیون تجربه اندوزى کرده و آموزش دیده اند، و به همین دلیل در برابر دست اندرکاران فدراسیون جسارت بیان، و«ادعا» دارند، ندارد. در مدت تقریباً هشت سالى که از شروع برنامه هاى هیمالیا نوردى «ملى» فدراسیون مى گذرد، بیشتر چهره هاى پرسابقه، صاحب سبک و داراى قدرت و جسارت با آن که با فدراسیون شروع به همکارى کرده اند، به دلایل گوناگون از آن رانده شده اند. به نظر مى رسد که مدیریت فدراسیون، در انتخاب تیم هاى ملى بیشتر خواهان کوهنوردان متوسط و حرف شنو!! است.

۴-۱-۳) در فعالیت هاى ورزشى، «رعایت اصل سلسله مراتب مهارت ها و حرکات یک اقدام احتیاطى است» و به عبارت دیگر باید از «انجام یا ارجاع حرکتى که ورزشکار حرکت مقدم بر آن را نمى داند، پرهیز کرد. زیرا عدم رعایت این قاعده ممکن است موجب صدمه شود و چون این بى توجهى از نظر علم حقوق تقصیر محسوب مى شود، مربى مسئول پیامدهاى قانونى آن خواهد بود». در کوهنوردى، اعزام شخصى که سابقه ناچیزى در اجراى کارهاى فنى و زمستانى دارد، یا بر اصول کمک هاى اولیه، کار با قطب نما و حمل مصدوم مسلط نیست، به هیمالیا و دیگر رشته کوه هاى بزرگ، قصور به شمار مى رود.

نداشتن کمیته فنى؛ حدود ده سال است که فدراسیون کوهنوردى بدون کمیته فنى اداره مى شود. طبق ماده ۱۶-۳ اساسنامه فدراسیون هاى ورزشى مصوب ۷/۳/۶۹ «تشکیل واحدها یا کمیته هاى فنى و تخصصى جهت اداره امور رشته ورزشى مربوطه» جزء وظایف هر فدراسیون بوده، این موضوع در اساسنامه مصوب ۹/۳/۷۸ به شکلى کلى تر آمده: «تشکیل کمیته هاى مختلف در فدراسیون و هیات ورزشى» جزء وظایف هر فدراسیون است (بند ۱۲ ماده ۳). در هر صورت آن طور که در گذشته در فدراسیون کوهنوردى معمول بوده و هنوز هم در فدراسیون هاى دیگر معمول است، انتخاب اعضاى تیم هاى ملى باید توسط کمیته فنى صورت گیرد. در فدراسیون کوهنوردى، انتخاب اعضاى تیم ملى در «کمیته هیمالیانوردى» صورت مى گیرد که بیشتر اعضاى آن خود عضو تیم هاى اعزامى هم هستند که این مى تواند سبب نوعى اعمال تبعیض یا جانبدارى شود. در عین حال رئیس فدراسیون غالباً در انتخاب ترکیب نهایى تیم ها- بدون در نظر داشتن مسایل فنى، و بدون آنکه خود در اردوها شرکت داشته باشد - اعمال نظر یک جانبه مى کند. نمونه هاى بسیارى وجود دارد که افراد واجد صلاحیت، به بهانه هاى غیراصولى (یا حتى بى دلیل) از ترکیب نهایى تیم ملى کوهنوردى خط خورده اند، و یا افرادى که در اردوهاى آمادگى شرکت نداشته اند به «برنامه ملى» اعزام شده اند.

نبود ارتباط صمیمانه میان مدیریت فدراسیون و جامعه کوهنوردى؛ نمونه هاى بسیارى از برخورد خشک و سختگیرى هاى غیرضرورى ریاست فدراسیون با کوهنوردان قابل ذکر است که در مجموع باعث شده است این مدیریت محبوبیت قابل توجه در میان ورزشکار این رشته نداشته باشد. این امر، صرف نظر از این که با یک فلسفه اولیه ورزش، یعنى اعتلاى دوستى و تفاهم مغایرت دارد، سبب شده که بسیارى از کوهنوردان شایسته کشور تمایلى به کار در فضاى خشک آن فدراسیون نداشته باشند. در این فدراسیون شیوه گفت وگوى متقابل و بى مجادله با رئیس متداول و مجاز نیست، و در سلسله مراتب دیگر هم، کم و بیش روش هاى تحکم آمیز و غیر مسئولانه به کار مى رود.

ادامه دارد


پنجمین قربانی