سرود کوهستان

کوه نوشته ها

پلیس کوهستان و باید ها!!
ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: کوه نوردی( دیدگاه) ، عمومی

پلیس کوهستان و بایدها!!

     اول: من یک کوهنورد هستم . کوهنوردان در یک تقسیم بندی ‏‏‏، زیر مجموعه گردش گران طبیعت قرار دارند. من و هم قطارانم برای پرداختن به بخشی از عمده ترین علاقه های خود مسافت های زیادی از مراکز تمدنی ( شهر، روستا ، جاده و)  دور می شویم  .  همین دورری از مراکز تمدن ریسک پذیربودن علاقه هایمان را به خوبی نشان می دهد. ظریب امنیت  در جولانگاهمان (طبیعت وکوهستان) بسیار پایین است؛ البته نسبت به شهر وتمدنی که تعریف کرده اییم . برای اینکه خیلی نظر فلسفی به مطالب  تحمیل نشود ، بر نسبی بودن تمام فرضیات ارائه شده تاکید دارم!

    دوم: سالها پیش وقتی نوجوان بودم ، تلاش خود برای کسب کسوت کوهنوردی را آغاز کردم، اینکه چقدر موفق بودم مجالی دیگر برای بررسی می خواهد. اما من کوهنوردی را در آذربایجانغربی سال ۶۵ وهمه مسائل امنیتی ـ انتظامی آن سالها آغاز کردم . اصلی ترین مربی وحامی من فردی درکسوت یک مامور انتظامی آن روزها ( کمیته انقلاب اسلامی) بود. من هم زمان با کوهنوردی درکنار مسائل انتظامی عجین شده باعلائقم، آشنا شدم. علاوه برمربی جوان آن سالها، پدر من نیز فردی درکسوت یک مامور انتظامی ( افسر ژاندارمری) بود.من پلیس را می شناسم.

     سوم: ایام زیادی از نوجوانی من گذشته است. دراین ایام دوستان وآشنایان بسیاری بخاطر نگاه های مطلق امنیتی ـ انتظامی حاکم بر لطیف ترین ذهنیت موجودشان ، کوهنوردی را رها کردند. بسیاری هم بخاطر نبود امنیت، جان دادند. ماکوهنوردان اندک اندک کم شدن فشار نگاه های امنیتی ـ انتظامی را بر کوهنوردی، پوشش ، کوله ها و احساس می کنیم. ماکوهنوردان اندک اندک لذت امنیت امداد را تجربه می کنییم؛ البته نه از جهت گسترش خدمات وعلوم امدادی ! بلکه به واسطه گسترش امکانات ارتباطات مخابراتی . و چقدر کوه رفتن در سال ۸۲ با سال ۶۵ فرق کرده است!

    چهارم: فراموش کردم در قسمت قبل اشاره کنم، برای کوهستان  پلیس ویژه  اختصاص دادند . و البته مقارن با سالی که در جهان به سال تخصص گرایی ملقب شد. این خبر مصداقی برای متفاوت شدن کوهنوردی در سالهای اخیر است. کمترین پیامد این موضوع امن شدن کوه وکوهنوردی است! می گویند: هدف گروه های پلیس ویژه کوهستان ارتباط صمیمانه بامردم است‌ وسعی خواهند کرد به مردم کمک های بهداری وامدادی ارائه دهند. حسب تجربیات کوهنوردی  و فعالیت چند ساله اخیرم در حوزه دانش آموزی علوم ارتباطات معروض می دارم  ارتباط انسانی و  امداد رسانی  مانند مقوله  پلیس وامنیت ‌ مباحث بسیار تخصصی هستند .

    پنجم:کوهنوردان  نیک آموخته اند چگونه با فراگرفتن تجربیات افراد جامعه بشری، آرام آرام راه تخصص گرایی را طی کنند. چراکه کسب تجربه در کوهستان وکوهنوردی بسیاری اوقات بهائی  گران و برابر با جان آدمی دارد! کوهنوردان در بهره گرفتن از این تجربیات هم مجبور به اعمال دقت مضاعفی هستند . آنها به علاقمندان طبیعت ، کوه  و کوهنوردی این توصیه گرانبها را انتقال داده ومی دهند.

    ششم: امروز که پلیس ما برای زدودن بسیاری سوء‌ تعبیر ها به علوم ارتباطات روی آورده و برای خدمت بهتر تخصصی کردن ماموریت های خود را اجرایی می کند جای مباهات است . زمانی هم که می بینیم و می شنویم پلیس ما همگام با جامعه بشری  قصد حرکت دارد و از تجربیات دیگر جوامع بهره می جوید ،  امید در ما تقویت می شود. پلیس کوهستان اختراع وابداعی جدید نیست ! اگر درست به یاد داشته باشم، در سالهای کودکی سریال تلویزیونی  رنجرها  ازمحبوب ترین برنامه های من بود و ابزار، کلاه ولباس آنها رویای همیشگی آسمان کودکی من! و

    هفتم: امید وارم مجریان طرح پلیس کوهستان  با روی گشاده وعلم به این مطلب کههزینه تجربه کردن در طبیعت و بویژه کوهستان بسیار بیش از تصور است به استفاده از تجربیات کشورهای دارای این واحد انتظامی ـ امدادی  ویا کوهنوردان کشورخودمان روی آورند . ایمان دارم هیچ اشکالی در استفاده از پوشش ، تجهیزات و فنون کوهنوردی برای پلیس کوهستان پیش نخواهد آمد و گناه نیست پلیس ما در زمان انجام وظیفه کتانی یا کفش کوه و لباس مناسب رنگی بپوشد و عینک آفتابی بر چشم زند.

                                                                   فرشید فاریابی

این مقاله در  صفحه حادثه روزنامه شرق مورخ ۲ بهمن۸۲ چاپ شد.