سرود کوهستان

کوه نوشته ها

زمان هجرت
ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گاشربروم-1 ، محمد اوراز ، کوه نوردی( دیدگاه)

 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری ومگوی دریغ، دریغ

به دام دیو درافتی، دریغ آن باشد1

 

محمد اوراز این عقاب سرافراز کوهستان ها پرکشید. دیگر محمد نداریم که با او عکس بگیریم و یا کتاب به او هدیه بدهیم!2 او همیشه این چند بیت از مولوی را زمزمه می کرد که بالاخره در مورد خودش مصداق یافت. ما برای پروازاوغمگین نیستیم، بلکه برای ماندگاری خود گریانیم. محمد همه ی قید ها را گسست. محمد دیگر به فرند 3  احتیاجی ندارد! حتی دیگر کسی دغدغه ی استخدام ومعیشت محمد را نخواهد داشت، گویی همه نفس راحتی کشیدند. دیگر کسی را نمی توان یافت که تا همین دم آخراورا نمدی برای کلاه تازه ی خود کند! چقدر برای خودمان غمگین هستم ! خیلی دور نمی روم؛ دراولین مراسم دعا برای سلامتی او- که تنها تیر ترکش مان بود- شایعه شد مقامی دراقدامی به خاطرمحمد تیم پزشکی متخصص ایرانی را باهواپیمای اختصاصی بر بالین وی حاضر کرد!! ای امان ازاین همه تکرار مکرر:« من آنم که رستم بود پهلوان ».

این درنای زخم خورده ی عشق پر گشود و رهایی را انتخاب کرد. دیگر کسی نیست که از محمد تعهد ثبتی بگیرد، آن هم تعهد مسئولیت هرگونه اتفاقی که شاید در هیمالیابرای او رخ دهد!! دیگر محمد اوراز برای جلب رضایت دیگران و کسب معاش، کوله پشتی توریست های خارجی را حمل نخواهد کرد؛ دیگر محمد ازدام پرید ورها گشت. این ماییم و هزاران افسوس و دریغ برای ماندن. من برای مرگ او مویه نمی کنم اما بسیار علاقمندم برای برخی سوالات پاسخی یابم. بازهم مثال خود را از همین نزدیکی ها طرح می کنم:در یادداشتی خطاب به جامعه ی کوهنوردی تاکید کردم یکی از مشکلات عمده ی این ورزش نبود اطلاعات یا بود اراده ای برای انتشارنامناسب اطلاعات است( یاس نو 16/06/1382 ص13).

مصداق آن همین اخبار منتشر شده در خصوص این حادثه است که اعتقاد دارم به خاطر ارزش «برخورد و حادثه ای» بودن در خبرهای کشور جای گرفت ولی پرازاشتباه و خطا!! برای مثال انتهای خبر روزنامه ی سیاست روز شماره 681 مورخ 17/6/82 را باهم می خوانیم:« این قهرمان صاحب نام کرد،چندی پیش ازوفات به آیین مترقی اسلام ایمان آورده بود و مسلمان شد»!!

بی هیچ استثنا دراخبارمربوط به محمد اوراز و افتخارات و سوابق او دربهترین حالت حداقل یک اشتباه فاحش به چشم می خورد؛ این فقر شدید اطلاعات و یا این اراده ی قوی انتشار اطلاعات ناخالص منشاء درونی دارد؛ آری از درون کوهنوردی سرچشمه می گیرد! در ظهر غمبار ورود اعضای هیات اعزامی به قله ی گاشربروم-1 به ایران(17/6/82) که محمد اوراز را جای گذاشته بودند وسرپرست و پزشک تیم نیزدرمیانشان نبود، شاهد بودم جوانان ارغوانی پوش تیم که اشک درچشم و بازوبند سیاه دربرداشتند درمنتها علیه بیرونی ساختمان سالن ترمینال یک فرودگاه مهرآباد گرد عزیزی جمع آمده اند و نصیحتی گران را با این مضمون شنیدند: « دقت کنید چه می گویید! سعی می کنند از زیر زبان شما حرف بکشند» والخ... این نصایح از دهان همنوردی خارج شد که سالها در صعود های هیمالیا وظیفه دار تصویربرداری- که خود شیوه ای از اطلاع رسانی است- را بردوش داشته و امیدوارم این مهم را در صعودهای آتی نیز به خوبی به انجام رساند!درآن لحظات کاری به ذهنم نرسید مگرآنکه بردستان یار وهمراه تنها مانده ی محمد، کسی که هم طناب اوراز بوده یعنی« مقبل هنرپژوه» بوسه زنم! چرا که آن دستان می توانند قلمی را برگیرند که خداوند بدان سوگند خورده و این عمل خود آغازهجرت مقبل از جهان« شفاهی»- بخوانید جهان قبیله ای - به جهان و تمدن « گوتنبرگ» خواهد بود.

کوهنوردی ایران مانند بسیاری از ارکان جامعه ی ما اگر چه از ابزار بسیار نوین سود می برد اما همچنان در سنت و فرهنگ شفاهی به حیات خود ادامه می دهد.آری مهمترین سوال ذهن من « چرایی  ناتوانی عبوراز جهان شفاهی به جهان مکتوب» است؟! هیمالیانوردی دارای چندین رکن اساسی است که بی توجهی به هریک از آنها بدون شک تعادل کوله بارمان را برهم زده و موجب خواهد شد این بار کج به مقصد نرسد. یکی از این ارکان گزارش نویسی درهیمالیانوردی است؛ یعنی دراین رشته مجبور و مقید به استفاده از یک ابزار جهان مدرن هستیم. ثبت جزئیات- آنهم جزئی ترین جزئیات - و تهیه ی گزارش های مکتوب،که ابزار انتقال تجربیات و ثبت وقایع برای دسترسی به الگویی علمی است. یعنی هر کوهنوردی که به هیمالیا می رود با ثبت وقایع و موضوعات که شاید درنگاه اول، هر فرد عادی آن را مضحک و خنده دار بداند،حرکت بسیار مهمی را در تولید علم آغاز می کند. این موارد بسیار بی اهمیت مواد اصلی تشکیل دهنده ی تحقیقات علمی و تخصصی برای غنا بخشیدن به علم هیمالیانوردی و پیشگیری از وقوع هر آنچه که می تواند سدی برای حرکت صحیح در این مسیر باشد، است. امید که این رکن بسیار مهم که در ایران و هیمالیانوردی کشور بدان بی توجهی شده است احیا شود.

 

  

پانوشت ها:

1-      شعر از مولوی.

2-      اشاره به اهدا یک جلد دیوان نفیس حافظ در تجلیل از اوراز و تیم فاتح اورست از سور رئیس جمهور.

3-        فرند frend وسیله ای بسیار مهم و کاربردی در سنگنوردی که معنای دوست کوهنورد را می دهد.

توضیح: این مطلب در ستون یادداشت صفحه ی ورزشی(13) روزنامه ی یاس نو شماره ی 156/ مورخ 22/6/82 با اندکی تفاوت منتشر شد.