سرود کوهستان

کوه نوشته ها

و بازهم افتخار کوهنورد بودن
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: کوه نوردی( دیدگاه)
خبر داغی بود. زلزله نیمی از ایران را لرزاند. وبرخی گفتند خطر از بیخ گوش تهران گذشت.هرچه بودبه بحث سرود کوهستان با اظهارات استاندار قزوین ربط پیدا می کند که گفت : گروهی کوهنورد آماده و داوطلب را برای شناسایی برخی مناطق صعب العبور اعزام کردند. همین شد که یادداشت زیر را که در همشهری منتشر شده دوباره آوردم.
بم، کوهنوردان و...
فرشید فاریابی

۱) زلزله این ناگهانی ترین و کوبنده ترین بلای طبیعی بار دیگر زمین و زمان را به هم دوخت و یکی از تاسف بارترین مقاطع تاریخ انسانی را برای ما رقم زد. بم، شهری به جای مانده از سال های کهن، در آغازین روزهای سالی نو فرو ریخت.
۲) می گویند شهر جدید بم (همان که زلزله تن و جانش را خسته کرد) قدمتی کمتر از ارگ دوهزار ساله دارد و سال های شکوفایی آن باز می گردد به قرون وسطی! همان ایامی که برای مردمان سرزمین های دور مشخصه ای جز حاکمیت جهالت و عصبیت ندارد و در آغازین روزهای سالی ویران شد که همان مردمان دوردست برای این سال عنوان «تخصص گرایی» را برگزیده اند!
۳) تمدن ایران و مردمان این سرزمین در آن ایام سیاه (قرون وسطی) پیش قراولان رشد بشری بودند و امروز در گروه آسیب پذیرترین مردمان جای می گیرند! در آن سال های دور ما نوآورترین و متخصص ترین مردمان روی زمین بودیم و امروز...
۴) همه ایران و جهان برای بم برخاست. هرکس که می توانست راهی بم شد. از پزشک، امدادگر، آتش نشان و نظامی گرفته تا مردمان عادی؛ اگرچه این عزیزان وجوه اشتراک و افتراق فراوانی دارند، اما یکی از ظریف ترین و حساس ترین وجه اشتراک همه آنها مورد توجه قرار نمی گیرد. همه آنها از لحظه ورود به منطقه بحران زده به شدت محتاج مراقبت و پشتیبانی هستند! همه این عزیزان از همان ساعات اولیه ورود به منطقه بحران زده - شاید هم خیلی پیش از حرکت - به پوشش و ابزار مناسب، غذا، آب سالم، تجدید قوا و... نیازمند هستند. از این روی همین موضوع یکی از مهم ترین اصول مدیریت بحران و تخصص حیاتی امداد و نجات ارزیابی می شود.
۵) کوهنوردان کشور این بار نیز، مانند هر حادثه غیرمترقبه دیگر، هرچند که بم در سطح گسترده شده بود، آماده و پرتوان البته مستقل و به پشتوانه کوله باری از تجربه های امدادی در حوادث طبیعی رودبار، منجیل، زنجان، اردبیل، گلستان و سقوط هواپیما در ارتفاعات بینالود، هزار، لاله زار، کوه سفید و... در سریع ترین زمان خود را به بم رساندند.
کوهنوردان خوب می دانند بحران یعنی چه و امداد در شرایط بحرانی چگونه است. آنها می دانند حداقل برای ۴۸ ساعت بی نیاز به هرگونه پشتیبانی و حمایت باید در منطقه حضور داشته باشند. کوهنوردان از وقتی که «کوه» را برای «نوردیدن» انتخاب کردند، امداد و نجات و چگونه برخورد کردن با بحران را آموخته و در کوله پشتی خود هر جا که بروند، می برند. می گویند حداقل ۳۵ نفر از تهران و قریب به ۱۵۰ کوهنورد دیگر از سایر استان ها به ویژه کوهنوردان استان کرمان عازم بم شده و همچون همیشه به نحو چشمگیری امداد موثر و مفید به حادثه دیدگان ارایه کرده اند.
۶)
ریاست محترم جمهوری در بخشی از مصاحبه خود در کرمان و البته پس از بازدید مناطق زلزله زده، به امدادگران خارجی اشاره کردند. ایشان زمانی که به توانایی، کارآمدی، تدارک، آموزش و... آنها اشاره کردند نوعی رشک در گفتارشان احساس شد، به ویژه زمانی که به کوله بارهای مجهز و مستقل از پشتیبابی اولیه آنها پرداختند!
۷) رسانه های گروهی همچون همه مسئولان در روزهای نخست این حادثه بسیار بحران زده تر از سیستم امدادی کشور عمل کردند و البته اثبات علمی آن کار دشواری نیست؛ قدری حوصله می خواهد و کمی بیشتر پول! آنها و رییس جمهور محترم و محبوب باز هم کوهنوردان ایرانی را ندیدند! گویا یکی از اصلی ترین مشخصه های کوهنوردی کشور دیده نشدن آنها است. کوهنوردان در سقوط هواپیمایی در ارتفاعات استان کرمان بسیار قابل تر از هر نهاد دیگری ظاهر شدند. آنها سال هاست که این توانایی و تخصص بالا را به لحاظ قابلیت های اختصاصی رشته ورزشی خود فرا گرفته اند، اما هرچند کوهنوردان از تمامی حاضران در ویرانه های مصیبت زده بم بسیار متفاوت بودند باز هم به سرنوشتی مشابه گذشته دچار آمدند! هیچ دوربین و گزارشگری آنها را ندید! هیچ رسانه ای به سراغ آنها نرفت! کسی قابلیت های آنها را به رخ خودمان نکشید! اخبار مربوط به دوربین های حسی - حرارتی و زنده یاب خارجی بسیار بیش از حضور پرتوان کوهنوردان ایرانی در مطبوعات و رسانه های گروهی منعکس شد. برای کوهنوردان بسیار پذیرفتنی است که در صعودهای قلل مرتفع جهان هیچ گزارشگر و خبرنگاری توان همراهی آنها را ندارد، اما نمی توان توجیهی برای ندیدن آنها در بم و سایر صحنه های امدادرسانی داشت. گویی هر فوتبالیست، وزنه بردار یا کشتی گیر عزیزی که از خانه خارج می شود خبرساز است، اما قهرمان طلایی و سربلند کوهنوردی که در راه ایران و ایرانیان جان خود را از دست می دهد هرگز واجد ارزش ها و عناصر خبری نخواهد شد!
رسانه های گروهی و مسئولان کشوری کوهنوردان را نه تنها در فتح قلل هیمالیا تا به امروز ندیده اند، بلکه در هیچ جای دیگر آنها را نخواهند دید. کوهنوردان صبح قبل از طلوع آفتاب کوله بار بر دوش کوچه های خواب زده را به نرمی و سرعت پشت سر می گذارند تا پرتوهای نور خورشید را از ابتدای طلوع تا انتهای غروب بی هیچ واسطه ای نظاره گر باشند.
پایان سخن:
ما بسیار پیش از آوار شدن بم، فرو ریخته بودیم. از همان سال هایی که «خودباوری» را فراموش کردیم. همان گونه که کوهنوردان خودساخته ایرانی را در چندین صحنه حساس امداد و نجات نمی بینیم، اما همکیشان خارجی آنها را چرا!!
 
جمعه ۱۹ دی ۱۳۸۲ - سال یازدهم - شماره ۳۲۷۷