رود ......

گُلبُـن لبخنــد فــردائــی مــوج سـر زده از اشک سیمینهٔ رود

 

فَرازِ رود نغمه خوان

شکفته باغ کهکشان

مـی ســوزد شــب در ایــن میــان

رود و سرودش اوج و فرودش مـی رود تا دریـای دور

بـــــاغ آئینـــــه دارد در سینــه مـی رود تا ژرفای دور

(موجی در موجی می‌بندد

بر افسون شب می‌خندد

با آبی‌ها می‌پیوندد) ۲

فـردا رود افشـان ابـریشـم در دریـا مـی خوابــد

خورشید از باغ خاور می‌روید بر دریا می‌تابد

(موجی در موجی می‌بندد

بر افسون شب می‌خندد

با آبی‌ها می‌پیوندد) ۲

فـردا رود طغیـان شــورافکـن در دریـا مـی خـوابــد

خورشید از شرق سوزان می‌روید بر دریا می‌تابد

(موجی در موجی می‌بندد

بر افسون شب می‌خندد

با آبی‌ها می‌پیوندد) ۲

 

/ 0 نظر / 17 بازدید