خاک غربت

ایهاالناس خاک غربت خانه نیست
مرغ آزادی دگر در لانه نیست

من دلم در حسرت یک آشناست
حانه اما دست صاحبخانه نیست
من که گفتم خاک غربت خانه نیست

اهل ویرانه ی ایرانم من
می روم روزی نمی مانم من
گرچه صاحبخانه لطفم می کند
سر خوش و مستم که مهمانم من

خاک من بویش گلاب قمصر است
عطر آن بهتر ز مشک و عنبر است
خاک باران خورده اش بوی بهشت
هر خزانش با بهار همبستر است

چشم همشهری سلامم می کند
گوش بر حرف و کلامم می کند
تا بمانم دور از چشم و نظر
و ان یکاد ی را به نامم می کند
خنده ی گرمی نثارم می کند
با نگاهی بی قرارم می کند
مهربانی و صفا و عشق را
هر چه هست در کوله بارم می کند

کس نمی دانست دست سرنوشت
می کند جانم جدا از آن بهشت

کودکم پرسد ز من اهل کجاست؟
گویم ایران. پرسدم اینجا چراست؟
گویدم سبز و سفید و سرخ فام
پرچمی اینجا نمی بینم به بام

کودکم پرسد چرا در غربت ایم
تا به کی در آرزو و حسرت ایم؟
بی جوابم نیمی از جانم جداست
ایها الناس نیمه ی دیگر کجاست؟

/ 2 نظر / 102 بازدید
محمد درویش

ممنون رفیق! امیدوارم دیگه هیج جا را بعد از ثبت آسفالت نکنیم!!

محمد

سلام پاینده باشی رفیق یا هو